تبلیغات
kpop - bloody love15
kpop
we are the best
چهارشنبه 29 بهمن 1393 :: نویسنده : kim fomy
من آمدم با قسمت 15 عشق خونین امیدوارم خوشتون بیاد
راستی یه چیزی این فیک زیاد کایسو نداره اگه خوشتون نمیاد یا دوسش نداریم بهم بگین
ببخشید اگه بده

........................................فردا ساعت12:40

کای به همراه دی او برای آوردن سیمکارت و ماشین رفته بودن خونه ی دی او چن آخرین ساک رو توی صندق گذاشت و به سمت جلوی ماشین حرکت کرد سوفیا روی صندلی جلو نشسته بود

چن-چرا یکم نمیخوابی؟؟؟؟؟

-نمیتونم ینی فکرم خیلی درگیره

-به خاطر همون چیزیه که بهم نگفتی؟؟؟؟؟؟؟؟

-اوهوم ببخشید که نمیتونم حرفی بزنم

-ببخشید نمیخواد عزیزم همین که خودت تشخیص بدی که درسته که ندونم ینی درسته خودتو اذیت نکن خانوم کوچولوی من هر کاری که درست باشه میکنه مگه نه؟؟؟؟؟؟

-مرسی که همیشه آرومم میکنی

-من فقط سعی میکنم یکم شبیه تو باشم

-هر چی هست بهترین حس دنیاست

-این حرفا بهت نمیاد

-خیلی بدی من همیشه اینطوریم

-میدونم داشتم شوخی میکردم

لپ سوفی رو بین انگشتاش گرفت و کشید نگاهی به ساعتش انداخت دیگه باید میرسیدن

چند دیقه بیشتر نگذشت که نور ماشین توی پارکینگ افتاد

چن دکمه ی ریموتو فشار داد و اونا با ماشین کای اومدن توبعد از پیاده شدنشون کای جلو اومد

کای-این سیمکارتا چند تام اصلحس که تو صندقه

چن-پس دیگه میتونیم حرکت منیم؟؟؟؟

-آره

به سمت ماشین چن رفتم که سوار شون

کا-آی تو کجا سوار این یکی میشی

-بمیرمم سوار اون نمیشم

-لازم باشه میکشمت بعد میندازمت اون تو

-تو حق ن

نذاشت حرفشو ادامه بده مچ دستشو با تمام زور کشوند و محکم اونو داخل ماشین فرستاد

سوفی-دفعه ی آخرت باشه باهاش اینطوری رفتار میکنی فهمیدی

-از این به بعد باید عادت کنید تا وقتی که بمیره

اینو گفت و رفت سوار ماشین شد

سوفی-هیونگ میشه تو بیای پیش ما؟؟؟؟؟؟؟

-آره چون فک کنم کای منم بکشه اگه بخوام حرف بزنم

نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم اون کایی که من میشناختم نبود همه چیش عوض شده بود حتی لحن حرف زدنش

-یکم آروم تر برو

-.......

خوب میدونست که حالم تو سرعت زیاد بد میشه همیشه تو سرعت نفس تنگه میگرفتم

-بات توام حالم بده میشه

-مهم نیست دیگم صدای گریتو نشونوم میخوای گریه کنی ساکت روتم کن به پنجره نبینمت

سرمو به پشتی صندلی تکیه دادم و آروم چشمامو بستم میدونستم اینجا تازه اولشه کای میتونه خیلی بد تر از اینام باشه اونقدر خسته بودم که دیگه نفهمیدم کی خوابم برد

.................................................

بعد از چند ساعتی رانندگی چن سرشو به راست و چپ حرکت داد دی او سوفی نیم ساعت بعد از حرکت خوابشون برده بود و کای از طریق جاده ای که خیلی وقت بود کسی ازش استفاده نمیکرد و تقریبا متروکه بود بدون مزاحمت هیچ پلیسی مارو از شهر خارج کرد کم کم داشتم چرت میزدم ما پشت سر ماشین کای بودیم  یه لحظه حواسم پرت شد و باعث شد از یه دست انداز رد بشیم و حرکت ناگهانی ماشین سوفی رو از خواب پروند

-ببخشید عشقم دست انداز بود

-اشکالی نداره

همونطور که چشماش بسته بود ساعتو پرسید

-3:10

-چرا بیدارم نکردی؟؟؟؟؟

-خسته بودی حالا که بهتره قشنگ استراحت کن

-هییییییییییییییییییییییییی

-چیه؟؟؟؟؟؟

-لورا نگرانشم

-چیزی نمیشه

-کای خیلی از دستش عصبانی بود

-حق داشت

سوفی برگشت و به صورت معصوم دی او انداخت چه قدر قشنگ خوابیده بود ولی یه چیزی خیلی اذیتش میکرد و از ی چیزی مطمئن بود دی او اون یکی رو دوست داشت ولی الآن به خاطر لورا مجبور بود سکوت کنه زندگی خواهرش براش مهم تر از هر چیز دیگه ای بود و نمیخواست با حرفش نظر کای رو هم تحت تاثیر قرار بده یه چیزی ته دلش میگفت لورا و کای هنوزم خیلی فرصت دارن

-خیلی وقته از شهر خارج شدیم؟؟؟؟؟؟؟

-تقریبا دوساعتی میشه   سوفیا؟؟؟؟؟؟؟؟

-بله

-وقتی کریسو پیدا کردی و همه ی سوالاتو ازش پرسیدی من میخوام تصمیممونو جدی کنیم دور از همه ی این اتفاقا

-کدوم تصمیم؟؟؟؟؟؟؟

- ازدواجمون

- چن الآن اصلا وقت مناسبی نیست

-شاید دیگه وقت نشه که این حرفا رو بهت بزنم ولی از تصمیمم مطمئنم تو نیستی؟؟؟؟؟؟

-ببین چن من

-جوابش فقط یه کلمس

-معلومه که مطمئنه

-من میخوام بدون هیچ ترسی داشته باشمت بدون اینکه بترسم کریس میاد و میبرتت

-من خودم خواستم که کنارت باشم

-پس وقتی برگشتیم

-باشه هر چی که تو بخوای

دی او-مبارکههههههههههههه

-ببینم مگه تو خواب نبودی؟؟؟؟؟؟؟؟

-نمیتونستم وسط حرفاتون از خواب بیدار شم که

-دیوووونه

دی او همونطور که چشماشو بسته بود و دست به سینه رو صندلی پشت نشسته بود لبخندش هر لحظه بزرگ تر میشد

....................................................به زبون کای

گوشیمو برداشتم و شماره ی چنو گرفتم بهد از تقریبا پنجمین بوق گوشی رو برداشت

-الو کای؟؟؟؟؟

-سلام فک نکنم دیگه پلیس راهی باشه حدود 3 یا 4 کیلومتر جلوتر یه مهمون خونس تا صبح اونجا باشیم و بعد راه بیوفتیم

-اکی

-بای

-بای

بعد از چند دقیقه رسیدیم جلوی یه مهمون خونه ی تقریبا کوچیک و چوبی  که بالاش یه تابلوی بزرگ قدیمی بود که روش دست نویس نوشته شده بود              ((شات))

قبل از اینکه چن برسه از ماشین پیاده شدم و درباره ی اتاقا سوال کردم فقط یه اتاق داشتن داشتم از درش میومدم بیرون که ماشین چن هم پشت ماشینم متوقف شد


.

.

.

.

.

و اینک من زود تر اومدن

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخندآآ

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1396 03:25 ق.ظ
I'm really loving the theme/design of your website. Do you ever run into
any internet browser compatibility problems? A handful of my blog visitors have complained about my website not working correctly in Explorer but looks great in Firefox.
Do you have any suggestions to help fix this issue?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:37 ق.ظ
I am not sure where you are getting your info, but good topic.
I needs to spend some time learning much more or understanding more.
Thanks for great information I was looking for
this information for my mission.
شنبه 14 مرداد 1396 03:07 ق.ظ
Valuable information. Fortunate me I found your website unintentionally, and
I am shocked why this accident did not took place earlier! I bookmarked it.
جمعه 13 مرداد 1396 12:55 ب.ظ
Everyone loves it whenever people come together and share opinions.

Great website, stick with it!
جمعه 11 فروردین 1396 04:41 ق.ظ
Excellent post. I used to be checking continuously this blog
and I'm inspired! Extremely useful info specially the closing phase :) I care for such info much.
I was looking for this particular info for a very lengthy time.
Thank you and good luck.
یکشنبه 3 اسفند 1393 07:10 ب.ظ
آخ جون بکهیول! خخخ باورت میشه بکهیول رو حتی از هونهانم بیشتر دوست دارم!ممنون اونی زحمت میکشی گلم.
فایتینگ.سارانهه.
شنبه 2 اسفند 1393 07:20 ب.ظ
وای سورییییی بعد از قرنی رفتم و زنده برگشتم!ککک.
اونی جون همه پارتاشو الان خوندم. میدونی چون بی تت میشم بدبخت میشم. ولی الان نت دارم. وای اینکه خیلی خوبه.بد نیست یکمم از فیک بیرون بیایم. میدونی من دلم فقط برا سهون میسوزه.
شنبه 2 اسفند 1393 04:15 ب.ظ
عالی بود
پنجشنبه 30 بهمن 1393 10:52 ب.ظ
اشکال نداره اونی من که قسمت که بود حسابی ازش خوشم اومد حالا چ کایسو چ بدون کایسو. فقط از لورا خوشم نمیاد امیدوارم آدم شههههه!
kim fomyمرسی عزیزمممم
یه وان شات بود تو یه وب دیگه از نویسندش خواستم اجازه بده ادامشو بنویسم
بکهیول بمن که خیلی دوسش داشتم اگه اجازه داد اونو میذارم اگرم که نه که یدونه دیگه هست اونو میذارم
بازم مرسی که دلگرمم میکنید
پنجشنبه 30 بهمن 1393 12:10 ب.ظ
kim fomy
چهارشنبه 29 بهمن 1393 10:55 ب.ظ
خخخخ اومدم دیدم اسمم این پایینه فکم وا موند! گفتم جن داره وب!
اه اونی اولش فک کردم فیکه بعد کم کم فهمیدم داسیه!
خب بعدشم فهمیدم چه فیک باش چه داسی ولش نمیکنم! با این که فقط تو کار فیکم!
اخی چن میعروسیه! چه بهتر. لورا بترکه!
kim fomyببخشید اگه اونطوری که انتظار نداشتی نشد
حالا داسی بعدی فیکه
اگه دوس دانداری اینو نخون تا وقتی که اونو بذارم ؟؟؟؟؟
مرسی که نظر گذاشتی
چهارشنبه 29 بهمن 1393 09:23 ب.ظ
سارا هستم


اگه خواستی بیشتر آشنا بشیم

بیا تو جامعه مجازی زیر عضو شو

www.faraface.com

من به اسم

sara23

اونجا آنلاینم بهم پی ام بده

مرسی
چهارشنبه 29 بهمن 1393 09:22 ب.ظ
خیلیم خوبه فومی جوووووووون
وای خدا عروسی چن و سوفــــــــــــــــی
لی لی لی لی لـــــــــــــــــــی
kim fomyبه به لی لی لی لی
چهارشنبه 29 بهمن 1393 09:21 ب.ظ
سارا هستم


اگه خواستی بیشتر آشنا بشیم

بیا تو جامعه مجازی زیر عضو شو

www.faraface.com

من به اسم

sara23

اونجا آنلاینم بهم پی ام بده

مرسی
چهارشنبه 29 بهمن 1393 09:20 ب.ظ
سارا هستم


اگه خواستی بیشتر آشنا بشیم

بیا تو جامعه مجازی زیر عضو شو

www.faraface.com

من به اسم

sara23

اونجا آنلاینم بهم پی ام بده

مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام اونی ها و دونگسنگ های خودم.....
هدف اصلی از ساخت وب گذراندن لحظات شیرین درکنار هم هستش
ما سه خواهر فومی و انجلیس وسوریاپن این وب رو برای شما ساختیم تا درکنار هم شاد باشیم.
اینجا درکنار هم عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ اکسوتیکی شاینی و سی ان بلو تشکیل خواهیم داد.
امیدوارم از بودن در کنار این خانواده لذت ببرید.
**** 엑소와 케이팝이란 팬클럽에 오신 것을 환영합니다.****

Welcome
§§§§ we are so happy that you are in here with us§§§§§

fighting......



مدیر وبلاگ : amitis afshar
نظرسنجی
کدام گروه را بیشتر میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


ڪدهاے فاوآیڪטּ

کـدهـآے ریزش دنـبـآل مـوس