تبلیغات
kpop - BLOODY LOVE14
kpop
we are the best
دوشنبه 27 بهمن 1393 :: نویسنده : kim fomy
بفرمایییییید ادومه

روی تخت نشسته بود نمیدونست باید از کجا شروع کنه و به سوفی چی بگه

-نمیخوای بگی چی شده؟؟؟

-ببین سوفی من میخوام برم پیش بابا

- مگه میدونی کجا؟؟؟؟

-تقریبا

دستاشو جلو برد و دستای لورا رو توی دستاش گرفت

-ببین لورا میدونم بابا چه قدر برات مهمه برای منم مهمه ولی هر چی زود تر تموم شه به نفع همس کایو دیدی دیدی که چه قدر داغونه دیدی چه طوری نگات میکرد تو باید قبول کنی که بابا بیشتر از این نمیتونه ادامه بده نمیتونه دیگه فرار کنه

-سوفی میخوام یه چی زی بهت بگم

-بگو عزیزم

-سوفی بابا...ینی اون کاری کرده که

-چیکار کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-اون کاری کرد که به نظر برسه که مامانامون به اثر بیماری مردن

-ینی چی؟؟؟؟

-اون خودش این کارو کرده

-هه ببینم اینا رو کی بهت گفته

-کای ...میدونی که اون از همه  ی مسائل خانوادگی می خبر داشت

-لورا بابا نمیتونه

-دلیل اینکه میخوام برم دنبالش همینه میخوام ببینم دلیلش چی بوده چرا این کارو با هر دومون کرده؟؟؟؟

-میشه یکم تنها باشم؟؟

-اگه بخوای میتونم

-نه فقط چند دیقه بهش نیاز دارم خواهش میکنم

-من بیرونم

از روی تخت بلند شد و از در رفت بیرون خودشم هنوز مشکلشو کامل برای خودش حل نکرده بود ولی حالا دیگه سوفی هم قضیه رو میدونه

چن-پس سوفی چرا موند اونجا؟؟؟؟؟

-میخواست یکم تنها باشه

لورا رو به دب او کرد و گفت

-اممممم آقای دو بودید بله؟؟

-میتونی دی او صدام کنی

-کای بهتون زنگ نزد؟؟؟؟؟؟؟

دی اوبا سرش اشاره به کاناپه ی تکی کرد ,کای بیحرکت روش نشسته بود و سرشو بین دستاش گرفته بودبی توجه رفتو روی مبل کنار اونا نشست سنگینی نگاه دی او به خوبی میتونست روی خودش حس کنه

-چیزی شده؟؟؟؟؟

-ها؟؟؟؟

-میگم چیزی شده چرا اینطورزی نگا میکنی؟؟؟؟؟؟؟

چن-لورا سوفی چیزی بهت نگفت؟؟؟؟

-چیرو باید بهت میگفت

دی او-من جکسونم

-جکسون دیگه ک ک ک

-جکسون سیمونه

اخمی به پیشونیش انداخت و سرشو به سمت دی او برگردوند

-هاهاهاها خندیدم خیلی مسخره بود

چن-داره راست میگه اون جکسونه

با نگاهی متعجب به سمت دی او برگشت

-تو جکسونی؟؟؟

با علامت سر تایید کرد که حرف چن درسته

-امکان نداره,جکسون مرده اون خیلی وقته که مرده

دی او-میدونی لورا خیلی ناراحت شدم وقتی تو اون هواپیما جت مشکیرو که بابا از کانادا آورده بود شکوندی ولی به بابا گفتم که خودم شکوندمش یادته؟؟؟؟؟/

لورا نمیتونست باور کنه برادری که چندین سال سوفی و لورا انتظارشو میکشیدن الآن جلوش وایساده دی او راس میگفت اون هواپیمای نوشو شکونده بود و به خاطر اینکه کریس دعواش نکنه دی او به کسی هیچی نگفت و همه چیو خودش گردن گرفت.

دی او جلو اومد و لورا رو بغل کرد کسی که بهش گفته بودن مرده و دیگه نمیتونه ببیندش نفس عمیقی کشید از ته دل راضی بود که همه چی مرتبه حالا فقط مونده بود کریس دلش میخواست ر جوری که شده خودشو به کریس ثابت کنه.هنوز از بغل هم جدا نشده بودن که سوفی اغز اتاق بیرون اومد.

-منم باهات میام لورا

چن-کجا؟؟؟؟؟

لورا-سوفی من خودمم هنوز از جاش مطمئن نیستم نمیتونم اجازه بدم تو هم درگیر شی تو دیگه پاتو کشیدی بیرون ولی من اگرم نخوام درگیرم

-یا میام یا مجبورم خودم تنها برم

چن-میشه یکی بگه چه خبره اینجا؟؟؟

سوفی-چن من و لورا میخوایم بریم پیش بابا

-چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟چطوری اوموقت؟؟؟؟

-یه چیزایی هست که باید بینمون روشن شه

-اون چیزا چیه؟؟؟؟؟

-نمیتونم فعلا چیزی بهت بگم

-من نمیذارم تنها جایی بری

دی او –منم باید کریسو ببینم

لورا-نباید خودتونو درگیر کنید من تنهام میتونم پیداش کنم

کای که تا این لحظه ساکت بود بلند شد و به طرفشون رفت و روبه لورا گفت

-میدونی داشتم به چی فکر میکرد ,تنها راه نجاتم تحویل دادن کسیه که به جرم قتلش تو زندان افتادم ولی قبلش باید اون عوضی رو ببینم

-کسی به کمکت نیازی نداره

-نخواستم بهت کمک کنم دارمک تهدیدت میکنم اینم نمیفهمی؟؟؟؟؟؟؟/

دی او-ولی تو خروجت از شهر ممنوعه

-لورا هم همینطور من اون مشکلو حل میکنم ینی هر چی سد راهم بشه که به کریس برسمو نابود میکنم

چلورا هر لحظه از لحن حرف زدن کای بیشتر میترسید بغضی توی گلوش بود که داشت خفش میکرد ولی نمیخواست بشکوندش

کای-هر چه قدرم زود تر حرکت کنیم بهتره

چن-فردا شب چهطوره؟؟؟؟؟؟؟

-خوبه

من شروع کننده بودم ولی حالا حق نظر دادن هم نداشتم اون جوری باهام حرف میزد که حس میکردم بیشتر از هر وقت دیگه ای دارم تحقیر میشم ولی اینا همش تقصیر خوم بود کاری کردم که تمام اطرافیانم ازم دور بشن


.

.

.

.

باور کنید میهن بلاگ بیشتر از این آپ نمیکنه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1396 09:59 ق.ظ
I enjoy what you guys tend to be up too.

This type of clever work and reporting! Keep up the good
works guys I've incorporated you guys to my personal blogroll.
دوشنبه 30 مرداد 1396 12:47 ب.ظ
Hi there, this weekend is pleasant in favor of me,
since this point in time i am reading this wonderful educational article here at my home.
جمعه 13 مرداد 1396 01:31 ب.ظ
I loved as much as you'll receive carried out right here.

The sketch is attractive, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get bought an nervousness
over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come further formerly again as exactly the same nearly very often inside case you shield
this increase.
دوشنبه 14 فروردین 1396 03:11 ب.ظ
This is my first time pay a quick visit at here and i am truly happy to read everthing at alone place.
چهارشنبه 29 بهمن 1393 06:23 ب.ظ
رمز قسمت 15 لوسیفر:lukaihun98
kim fomyمرسیییییییییییییییییی خیلی زیاد
چهارشنبه 29 بهمن 1393 05:57 ب.ظ
عالی بود
من اگه جای کای بودم اینقد این لورا رو میزدم تا خون بالا بیاره!!!
kim fomyنگو گناه داره بیچاره خودش فهمیده اشتباه کرده
سه شنبه 28 بهمن 1393 11:12 ب.ظ
کای چه خوب با لورا کنار اومد! میزاشتنش میگفت اصلا من خودم خواستم برم زندان تو هیچ کاری نکردی! خخخ نه حالا خوب باهاش کنار نیومد اما خب من کلا نمیخواستم کنار بیان! یعنی همو ببینن!
kim fomyکجا کنار اومده بیچاره رو داره هی بهش زخم زبون میزنه
سه شنبه 28 بهمن 1393 08:08 ب.ظ
من که دیگه پوکیدم انقد زدم نیوند! اه!
دوشنبه 27 بهمن 1393 08:01 ب.ظ
سلاااامممم. خوفی؟
اول یک سوال یک شب در میون آپ موکونی اونی فومی؟
خب بگذریم!
میخوام از دست تو با کله برم تو دیفارو دیگه برنگردم!
خیلی بدی تووو!
اخه چرا با قلب و احساس دیویای من بازی میکنه؟!
حالا چرا جکسون! خیلی خفنه! خخخ
هی مقسی ولی زود بزارر ادامه رو ها! نمیدونم چرا میهن اینجوری میکنه!خو من داسی میخوام! ایش!
kim fomyنمیدونم ولی اگه بتونم حتما
خدا نکنه عزیزم
دی او خواهرش براش مهم تر از خودشه نمیخواد زیاد اذیت بشه
به نظرم جکسون یکم خلافه به گروه خونیه کریس میخوره
دوشنبه 27 بهمن 1393 07:58 ب.ظ
هی ... بندگان خدا
ولی چقدر خوبه که لورا و سوفی کای و چن دی او دارن کنارشون
kim fomyآره خیلی زیاد
دوشنبه 27 بهمن 1393 07:17 ب.ظ
این من بودم.
دوشنبه 27 بهمن 1393 07:16 ب.ظ
اجیییییییی این کم بوددددد! یعنی چی! کریس انقد بده که بتونه زنشو بکشه!
من عاشق چنم. هعی
مریسی ولی کم بود خیلی.
kim fomyصبر کن دلیل داشته عزیزم حرص نخور
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام اونی ها و دونگسنگ های خودم.....
هدف اصلی از ساخت وب گذراندن لحظات شیرین درکنار هم هستش
ما سه خواهر فومی و انجلیس وسوریاپن این وب رو برای شما ساختیم تا درکنار هم شاد باشیم.
اینجا درکنار هم عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ اکسوتیکی شاینی و سی ان بلو تشکیل خواهیم داد.
امیدوارم از بودن در کنار این خانواده لذت ببرید.
**** 엑소와 케이팝이란 팬클럽에 오신 것을 환영합니다.****

Welcome
§§§§ we are so happy that you are in here with us§§§§§

fighting......



مدیر وبلاگ : amitis afshar
نظرسنجی
کدام گروه را بیشتر میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


ڪدهاے فاوآیڪטּ

کـدهـآے ریزش دنـبـآل مـوس