تبلیغات
kpop - BLOODY LOVE13
kpop
we are the best
جمعه 24 بهمن 1393 :: نویسنده : kim fomy
اینم قسمت بعد میدونم خیلی دیر شد ولی یه سری مشکل پیش اومد ببخشید
حالا بفرمایید ادومهههه

-حالا جواب سوالاتو گرفتی ؟میخوام برم

-لورا تو هیجا نمیری حداقل امشب هیجا نمیری میفهمی

-من نمیتونم اینجا بمونم ممکنه پلیس..

وقتی در آپارتمان باز شد حرف لورا ناتموم موند سوفی پشتش به در بود و متوجه نمیشد که لورا چرا چشم از در بر نمیداره یا چن چرا درو پشت سرش نمیبنده برای همین برگشت ولی با کمال تعجب به جای چن صورت شکست خورده ی کای رو به رو شد که اونم چشماشو از لورا برنمیداشت0

لورا اتفاقی رو که ازش فرار میکرد بالاخره اتفاق افتاد همیشه میترسید کای ازش متنفر بشه وحالا فکر میکرد که اینطوریه حس میکرد که حتی خودشم از خودش متنفره از همه چی اآرزو میکرد ای کاش واقعا مرده بود ولی واقعیت این بود که کا ی با همون چشما دقیقا رو به روش ایستاده

کای –یکی حرف بزنه اینجا چه خبره ها؟؟؟؟؟لو لورا نمرده؟؟؟اونی که روبه رومه لوراس؟؟

سوفی به سختی حواسشو متمرکز کرد و گفت

-کای لورا نمرده ینی ینی این اینا همش نقشه بود

لورا-بهت گفتم گفتم نباید بیام اینجا

اینو گفت و به سرعت از کنار کای رد شد تا بره بیرون ولی کای دستشو گرفت و آورد بالا و جلو ی صورتش گرفت

-آره خودشه دستاش

-اه ولم کن

دستشو از  دستا ی کا ی بیرون کشید و بیرون رفت و صدای قدماش که از پله ها پایین میرفت شنیده میشد

چند ثانیه بعد انگار که کای همه چی براش روشن شده باشه برگشت و دنبالش رفت

.....

لورا به سرعت از پله ها پایین میرفتنمیخواست چیزی رو که دیده باور کنهفقط میخواست از اون جا دور بشه ولی صدای پای کایو که به سرعت دنبالش میومد شنیده میشدسعی کرد سرعتشو بالا ببره و بالاخره به پارکینگ رسید و به سمت درخروجی رفت تقریبا نزدیک در بود دست کای شونه هاشو گرفت و اونو به دیوار کنارش کوبوند

صورت کای از عصبانیت قرمز شده بود و نفس نفس میزد دقیقا شبیه لورا

-فقط بگو چرا؟؟؟؟

-ولم کن عوضی

سعی کرد خودشو از بین دست های کای آزاد کنه ولی این خواسته ی قلبیش نبود ,هر چه قدر بیشتر تلاش میکرد کای محکم تر میگرفتش

-نمیتونم نفس بکشم بهت میگم ولم کن

-تو که یه بار مردی نترس دوباره نمیمیری جواب سوالمو بده بعد هر جا دلت خواست گم شو

-چون ازت متنفرم شنیدن صداتم برام سخته میفهمی

-داری دروغ میگی دروغ میگی (با داد)

مشتشو محکم به دیوار کوبوند که باعث شد لورا چشماشو ببنده

-شنیدن حقیقت سخته کای؟؟نذار کاری رو که نمیخوام بکنمو انجام بدم ولم کن

-نکنه خودت میخوای بکشیم ها؟؟؟؟

لورا یکی از پاهاشو پشت پای کای برد و با تمام توانش ضربه ای به پشت پاش زد و دست کایو پشت بدنش برد و ضربه ی دیگه ای به اون یکی پاش زد که باعث شد کای محکمزمین بخوره و کمرش به ماشین پشت سرش برخورد کنه

داشت به سمت در خروجی میرفت که وایساد بغض داشت خفش میکرد چه قدر بیچاره بود که چنین پدری داشت با تموم بغضش داد زد

-ازت متنفرم ازت متنفرم کیم جونگین آره دروغ گفتم همه ی حرفام دروغ بود اصلا من تو دروغ زندگی کردم ولی چرا همیشه کاری میکنی که آدم جلوت کم بیاره چرا نمیذاری خودم باشم چرا کاری میکنی که دروغ بگم ازت متنفرم من از خودم متنفرم نه تو از لورایی که میترسه به کسی بگه که دوسش داره چرا کاری کردی که نتونم بکشمت ها؟؟؟؟؟

برگشت به سمت کای و وقتی دید هنوز از جاش بلند نشدهجلوی پاش نشست چشمای کای خیس بود و این به این معنا بود که لورا دیگه حق نداره اشکاشو پنهون کنه

-چرا ازم متنفر نمیشی چرا هر کاری که میکنم و هر جایی که میرم سر و کله ی توی مزاحم پیدا میشه؟؟؟

لورا چند لحظه سکوت کرد و بعد خیلی آروم گفت

-دارم دروغ میگم ولی به خاطر کی میدونی چیه میترسم ازم بدت بیاد

سرشو آروم بالا آورد و تو چشما ی کای نگاه کرد اون چشما به طرز وحشتناکی جذبش میکرد

-خیلی دوست دارم

اینو گفت و کایو بغل کرد و با صدای بلند گریه کرد

کای –با این کارا هیچی درست نمیشه  لورا تو میدونی چیکار کرد ؟؟؟؟؟؟؟ میدونی؟؟؟؟؟

صدای گریه های بلند لورا قطع شدو از بغل کای بیرون اومد

-میدونم ازم بدت میاد ولی

-تو به خاطر کی اینکارا رو کردی به خاطر پدری که هیچ وقت دوستون نداشت؟؟؟؟؟؟؟؟

-اون همیشه دوسمون داشت

- نه نداشت اون

-اون چی؟؟؟؟؟

سرشو به سمت مخالف چرخوند

-هیچی

-اون چییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اون مادر تو و سوفی رو کشت و

-هیس داری چرت میگی کریس عاشق مادر سوفی بود اون این کارارو نکرده

-دروغ نمیگم

لورا از روی زمین بلند شد نمیتونست باور کنه چیزایی که شنیده واقعیت داشته باشه آروم با خودش حرف میزد

-بابا چرا؟؟؟؟؟آخه اونا که مزاحمتی برات نداشتن

از ساختمون با همون حال خارج شد

............................................ساعت3:20شب

دی او-هنوز جواب نمیده؟؟؟؟؟

-نه لورا نه کای هیچکدومشون جواب نمیدن

در باز شد و چن با چهره ای پریشون وارد شد

-این اطرافم نبودن آخه تا این وقت شب کجا موندن اونا؟؟؟؟

سوفی همه چیو برای  دی او تعریف کرده بود و حالا الآن در جریان همه چی قرار گرفته بودن

.....................................

نمیدونست که چند ساعته همینطوری اونجا نشسته در واقع اصلا تو حال خوش نبود بوی چمنای زمین فوتبال خیلی آرامش بخش بودفکراش تقریبا سر و سامون گرفته بودحالا میدونست میخواد چیکار کنهنفس عمیقی کشید و گوشیشو رو شن کرد

23MISSCALL

هوا تقریبا سرد بود خونه ی چنو درست به یاد نمیاورد از جاش بلند شد و از زمین فوتبال بیرون رفت توی پیاده رو قدم میزد یه گروه پسر که کعلوم بود حال درستی ندارن داشتن از جلوش میومدن بودنش تا اون موقع شب بیرون درست نبود ولی اون هیچ وقت هیچ چیزیو رعایت نمیکرد با بیخیالی و بدون هیچ ترسی از کنارشون رد شد

..........................................

سوفی-چن میای بریم دنبالشون شاید اتفاقی افتاده؟؟؟؟

-اونا که بچه نیستن عزیزم

با تاسف سرشو به سمت دی او چرخوند

-هیونگ تو میای بریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-آره

سوفی پالتوشو برداشت که صدای زنگ در متوقفش کرد

چن-لوراس

درو باز کرد همه منتظر اومدنش بودن

-ببخشید دیر کردم

سوفیا-ببینمت کجا بودی؟؟؟؟؟؟؟گریه کردی؟؟؟؟؟

-میخواستم یکم فکر کنم سوفیا من کجا میتونم بخوابم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-دی او-کای کجاس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-نمیدونم

-مگه با تو نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-نه,سوفی ایشون؟؟؟؟؟؟؟؟

سوفی_دو کیونگسو وکیل کای

-خوشبختم.........سوفی میای میخوام باهات حرف بزنم

-آره

با هم به سمت اتاقی که سوفیا ازش استفاده میکرد رفتن و درو بستن

.

.

.

.

.

.

اینم قسمت بعد امیدوارم خوشتون اومده باشه و یکم دلتون برای لورا بسوزه از کارش پشیمونه بچه الهیییی

خودتونو بذارید جاش میبینید که گناهه داره





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1396 01:57 ق.ظ
Good day! I could have sworn I've been to this website before but after looking at a few of the posts I realized it's new to me.

Anyways, I'm certainly pleased I found it and I'll be book-marking it and checking back frequently!
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:51 ب.ظ
Link exchange is nothing else except it is just placing the other person's web site link on your page at suitable
place and other person will also do same in support
of you.
جمعه 13 مرداد 1396 02:48 ب.ظ
Every weekend i used to go to see this website, for the reason that i want
enjoyment, for the reason that this this web page conations genuinely nice
funny stuff too.
شنبه 7 مرداد 1396 07:24 ب.ظ
Very nice article, totally what I needed.
سه شنبه 29 فروردین 1396 05:12 ب.ظ
Hey! This post couldn't be written any better!
Reading this post reminds me of my old room mate!
He always kept talking about this. I will forward this article to him.
Pretty sure he will have a good read. Thank you for sharing!
دوشنبه 14 فروردین 1396 06:43 ب.ظ
I am sure this article has touched all the internet visitors, its really really pleasant
paragraph on building up new weblog.
دوشنبه 14 فروردین 1396 07:46 ق.ظ
I was pretty pleased to find this web site.
I wanted to thank you for ones time just for this wonderful
read!! I definitely savored every bit of it and I have you saved as a favorite to check out new things on your site.
یکشنبه 26 بهمن 1393 04:20 ب.ظ
خیلی غم انگیز بود منتظر قسمت بعدم خسته نباشی آجی.
kim fomyچشم
مرسیییییییییی
شنبه 25 بهمن 1393 09:29 ب.ظ
خیلی خوبهههههههه
شنبه 25 بهمن 1393 09:29 ب.ظ
خیلی خوبهههههههه
kim fomyخوبی از خودته خخخخخخخخخخخخخ
خواهش میکنم
شنبه 25 بهمن 1393 08:15 ب.ظ
چرا اینا یه روز خوش ندارن! مثل من که از دست این سارای دیوانه ندارم!
اهه اخه چرا انقد همه چیز ناراحت کنندس! کمی دلم برای لورا ها سوخت.
شنبه 25 بهمن 1393 08:02 ب.ظ
وایییییی بیچاره لورا بیچاره کای بیچاره سوفی بیچاره چن بیچاره دی او حتی بیچاره کریــــــــــــــس
شنبه 25 بهمن 1393 06:43 ق.ظ
من گریهو گریه
خب بسه دیگه
من این کریسو خفه میکنم
بی ادب
جمعه 24 بهمن 1393 11:13 ب.ظ
اوا! چی شد؟ کای چرا لورا دید! من فکر کردم خیلی دیر تراز اینها ببینش!
پس بهش نمیگه دیو برادرشونه! ای وای چه پیچید تو هم!
خسته نباشی آجی!اما کم میزاری همیشه! بعدم که بیشتر گیج میشیم!
جمعه 24 بهمن 1393 11:01 ب.ظ
اوا! چی شد؟ کای چرا لورا دید! من فکر کردم خیلی دیر تراز اینها ببینش!
پس بهش نمیگه دیو برادرشونه! ای وای چه پیچید تو هم!
خسته نباشی آجی!اما کم میزاری همیشه! بعدم که بیشتر گیج میشیم!
جمعه 24 بهمن 1393 08:38 ب.ظ
حرفم نمیاد عرررررر!
جمعه 24 بهمن 1393 08:37 ب.ظ
عرررررررررررررر! کای بدبخت من. کریس عوضییییییی ازت متنفرم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام اونی ها و دونگسنگ های خودم.....
هدف اصلی از ساخت وب گذراندن لحظات شیرین درکنار هم هستش
ما سه خواهر فومی و انجلیس وسوریاپن این وب رو برای شما ساختیم تا درکنار هم شاد باشیم.
اینجا درکنار هم عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ اکسوتیکی شاینی و سی ان بلو تشکیل خواهیم داد.
امیدوارم از بودن در کنار این خانواده لذت ببرید.
**** 엑소와 케이팝이란 팬클럽에 오신 것을 환영합니다.****

Welcome
§§§§ we are so happy that you are in here with us§§§§§

fighting......



مدیر وبلاگ : amitis afshar
نظرسنجی
کدام گروه را بیشتر میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


ڪدهاے فاوآیڪטּ

کـدهـآے ریزش دنـبـآل مـوس