تبلیغات
kpop - bloody love11
kpop
we are the best
پنجشنبه 16 بهمن 1393 :: نویسنده : kim fomy
میدونم قسمت پیش خیلی کم بود و منم خیلی دیر اومدم ولی هم یه مشکلاتی پیش اومد و هم میهن بلاگ قاطی کرده بود نمیومد برای همین کم شد و مجبور شدم دو قسمتیش کنم
بازم از همه معذرت

از آشپز خونه بیرون اومد و به سمت پله ها که از وسط پذیرایی به سمت بالا میرفت حرکت کرد
ولی با حس حرکت جسمی از که توی پذیرایی تکون خور ایستادو به سمتش برگشت
چشماشو ریز کرد تا بهتر ببینه چیزی رو که میدید باور نمیکرد فقط دوتا حدس میتونست بزنه یا این خیلی شبیه لوراس یا اینکه خودشه ولی مگه ممکن بود مگه ممکن بود که خواهری که چندین ماه پیش خبر مرگشو بهش داده بودن الآن زنده جلوش وایساده باشه؟؟؟؟؟؟؟دلش میخواست جیغ بزنه ولی فریادش بدون خروج از حنجرش خفه شد.
.....................
نمیتونست باور کنه کسی که رو به روش سوفیه چه قدر دلتنگش بود چه قدر دلش برای نگاه مهربون و خواهرانش تنگ شده بود
به خودش جرات داد و چند قدم جلو رفت ولی واکنش سوفی به این حرکت لورا این بود که هر چه قدر اون جلو میومد سوفی عقب میرفت
بالاخره این فاصله ی طولانی طی شد و لورا یکی از دستاشو گرفت
حالا سوفی میتونست باور کنه که اونی که دستاشو گرفته روح لورا نیست دستشو سریع از تو دستش بیرون کشید
-
سوفیا من
حرفش با فرود اومدن دست لورا توی گوشش نصفه موند
اشکایی که از چشمای سوفی جاری شده بود باعث شد لورا از خودش متنفر بشه
-
هیچی نگو هیچی
با تمام مقاومت های سوفی لورا بغلش کردو سرشو رو شونش گذاشت
-
دلم برات تنگ شده بود آبجی کوچولو
-
لورا چه طوری دلت اومد ها چه طوری؟؟
-
بهت میگم همه چیو برات میگم فقط گریه نکن
-
ازت متنفرم با تمام وجود ازت متنفرم
لورا خوب میدونست که اینا رو از ته قلبش نمیگه و فقط از دستش عصبانیه
سوفی رو از خوش جدا کرد و خواست چیزی بگه ولی صدایی که شنید باعث شد حتی نتونه نفس بکشه
صدای آژیر های متعدد پلیس و صدای دویدن های افراد توی باغ
((
به نفعتونه که خودتونو تسلیم کنید هیچ راه فراری نیست))
یه لحظه تمام بدن لوا یخ کرد نمیدونست الان باید دقیقا چیکار کنه دست سوفی رو کشید و به سمت طبقه ی بالا کشیدش
-
نمیشنوی چی میگن را هی نیست
-
میدونی اگه منو بگیرن به جرم فریب قانون میرم زندان؟؟؟
-
آخه میخوا ی چیکار کنی ؟
-
با کی اومدی؟؟اون پسره؟؟
-
چن
-
خیلی خوب همون بهش بگو بیاد نزدیک خیابون 20غربی
-
نکنه میخوا ی از پنجره بپری پایین ها؟؟؟؟
-
سوفی فقط چند دیقه وایسا
صدای تیراندازی از توی باغ شنیده میشد و هر لحظه هر دوشونو نگران تر میکرد
لورا در اتاق کریسو باز کردو هر دو رفتن تو سوفی جلوی در ایستاده بود ولی لورا سریع به سمت میز آیینه ی سط اتاق رفت و دستگیره ی آخرین کشو رو به سمت بالا حرکت دادو میز آیینه در مقابل چشمای متحیر سوفی کنار رفت انگارنه انگار که 23سال توی خونه زندگی کرده چون تاحالا اونجا رو ندیدی بود
لورا با تمام سرعتی که  داشت سعی میکرد عمل کنه رمز گاو صندوقو زد و یه سری مدارک از توش برداشت و آخرم یه اسلحه که سوفی میدونست مال خودشه برداشت و با حرکت دادن همون کلید همه چی سر جاش برگشت بعد از اون فرش کف اتاقو کنار زدولی صدای شکسته شدن در طبقه ی پایین باعث شد لرزشی توی بدنش بیوفته دریچه ی کف اتاقو باز کرد
-
سوفی برو تو
-
ینی چی
-
برووووووووو زود باش
یه نردبون خیییلی بلند اتاق کریسو به زیرزمینی که توش مشروبات نگه داری میشد وصل میکرد بعد از رسیدن به اونجا لورا چراغا رو روشن کرد و یکی از کمدارو به سختی به کمک هم کنار زدن و از دری که پشت اون بود خارج شدن و وارد تونل تاریک و تقریبا نمناکی شدن
-
توجا ی اینا رو از کجا بلد بودی؟؟؟؟/
-
فعلا دنبالم بیا
بعد از گذشتن از تونل توی یه کوچه از تونل خارج شدیم
-
به چن زنگ زدی؟؟؟/
-
آره گفت میاد ولی فک نمیکنی اینطوری ببینتت یکم جا میخوره؟؟///
-
قرار نیست من با تو بیام من فعلا باشما باشم براتون خطرناکه برو پیش چن مواظب خودتم باش آبجی
-
اون موقع به خواست خودت رفتی ولی الان نمیذارم بری فهمیدی نمیذارم یا باهام میای یا خودمم میام
-
سوفی الان وقت احساسات نیست این به نفع خودته
-
نمیخوام همین الان بیا
-
آخه
-
از اون موقع به حرفت گوش دادم الانم تو باید به حرفم گوش کنی
لورا خوشو متقاعد کرد که باهاش بره
نور چراغ از انتهای کوچه توجهشون رون جلب کرد

سوفی دست لورا رو کشید و به سمت ماشین برد چن با دیدن چهره ی لورا اول فقط بهش خیره موند و چیزی رو که میدید باور نمیکرد ینی اون خودش بود؟؟؟؟؟ دقیقا همون سوال هایی که از ذهن لسوفی گذشته بود از ذهن چن هم گذشت

لورا-چن باور کن من خودمم لورام اطفا از حالت هنگی در بیا دیدی که کلی پلیس اوجاس خواهش میکنم وقت ندارین

اینو گفت و سوار ماشین شد

چن آب دهنشو قورت داد و راه افتا

-لورا آخه چه طوری؟

سوفی-چن من خودمم کلی سوال دارم که ازش بپرسم بذار برسیم خونه بعد

........................

دی او لیوان آبی که ریخته بود به همراه یه قرص برداشن تا به کای بده از وقتی که اومده بود سر درد عجیبی داشت و حالا کای هم فهمیده بود که دی او برادر لوراس وقتی به پذیرایی رسید کای رو دید که داره پالتوشو میپوشه

-کجا؟؟؟؟

-باید برم پیش سوفی باید باهاش حرف بزنم

-نه کای اونا هنوز فکر میکنن تو قاتل لورایی نباید فعلا باهم برخورد داشته باشید تا یکم دیگه که حقیقت معلوم بشه

-منم میخوام درمورد همین باهاش صحبت کنم

-پس صبر کن باهم بریم بیا اینم بخور سر دردتو بهتر میکنه

لیوان آبو گرفت و خورد و روی کاناپه نشست تا دی او لباساشو عوض کنه و بیاد تا با هم برن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:58 ق.ظ
Outstanding quest there. What occurred after?
Thanks!
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:25 ب.ظ
I am really inspired together with your writing talents and
also with the format in your weblog. Is this
a paid subject matter or did you customize it yourself?

Either way keep up the excellent high quality writing, it is uncommon to see a
great weblog like this one today..
پنجشنبه 29 تیر 1396 07:08 ق.ظ
It's remarkable designed for me to have a site, which is useful
in support of my experience. thanks admin
پنجشنبه 29 تیر 1396 03:10 ق.ظ
Thanks a bunch for sharing this with all folks you really understand what you're talking about!
Bookmarked. Please also discuss with my web site =).

We may have a hyperlink trade agreement between us
چهارشنبه 28 تیر 1396 01:53 ب.ظ
Have you ever thought about creating an ebook or guest authoring on other websites?
I have a blog based on the same ideas you discuss and would really like to have you share some stories/information. I know
my readers would enjoy your work. If you're even remotely interested, feel free to send me an e-mail.
چهارشنبه 28 تیر 1396 07:17 ق.ظ
hi!,I really like your writing very so much! proportion we communicate more approximately your article
on AOL? I need a specialist in this space to solve my
problem. May be that is you! Looking ahead to look you.
سه شنبه 27 تیر 1396 07:50 ق.ظ
great points altogether, you simply won a new reader.
What might you recommend in regards to your put up that you simply made some days in the past?
Any sure?
یکشنبه 25 تیر 1396 10:50 ق.ظ
This post is invaluable. Where can I find out more?
جمعه 25 فروردین 1396 08:07 ق.ظ
Heya just wanted to give you a brief heads up and let you know a
few of the images aren't loading properly.
I'm not sure why but I think its a linking issue. I've tried it
in two different web browsers and both show the same outcome.
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:17 ق.ظ
It's impressive that you are getting ideas from this piece of writing as well as from our argument made here.
دوشنبه 14 فروردین 1396 07:10 ب.ظ
I'm really inspired together with your writing skills and also with the structure
to your weblog. Is that this a paid subject matter or did you modify it your self?
Either way stay up the nice high quality writing, it is rare to look a
nice blog like this one these days..
شنبه 18 بهمن 1393 08:43 ب.ظ
وای عالیه اجی ادامه پلیز!فقط کسی رو نزن بکش جان کایسو !روحیه ی من مخملی شده !
kim fomyایشالا که کسی نمیره
شنبه 18 بهمن 1393 01:45 ق.ظ
اوهه داره جالب میشه کایم که ازاد شد ارههه
kim fomyبله دیگه کای هم آزاد است
جمعه 17 بهمن 1393 08:26 ب.ظ
عاااااااااالی بووووووووود
kim fomyمرسیییییییییییییییییییییییی
جمعه 17 بهمن 1393 08:12 ب.ظ
ولی لورا چقد باحاله !خیلی جنتله !به کای میومد اصلا اینجا من لورام کای رو ترک کردم !اما عاشقشم
کای بفهمه لورا زندس دیو رو رها میکنه
kim fomyلورا اصلا یه آدمیه برای خدش
جمعه 17 بهمن 1393 08:09 ب.ظ
ای وای خواهرش اومد سراغش !
اخ جون خوشحالم از این که کای ازاد شده !ولی اگه کای بفهمه لورا زندس خیلی بد میشه !
جمعه 17 بهمن 1393 09:32 ق.ظ
پنجشنبه 16 بهمن 1393 11:00 ب.ظ
اااااا برو بمیر ها!خودت دم منی!
اصلا این همه اونی اونی نکن همه منو بیشتر دوست دارن مگه نه اونیییی
د...ج....و..
پنجشنبه 16 بهمن 1393 10:59 ب.ظ
سارامریضی !خو یکی ازون دوازده تا من بودم!اه بزنم شت و پتت کنم!
خو برو بمیر !
سوری اونی جانن اصلا به این خنگ کاری نداشته باش !

خب بحث شیرین کایسو شروع شد!
این چن دیگه زیادی سوفی دوست داره حسودیم میشه!
کریس بمیره!!!!
خودت بمیری کله پوک !
اینو دیدی اونی یه ادم خل و چله روانیه اصلا !هرجام من میرم هست !
kim fomyبچه ها دعوا نکنید ریلکس ریلکس
پنجشنبه 16 بهمن 1393 10:55 ب.ظ
ع= اومد اومد اومد
وای اخییی!میگم اونی چه عجب اپ کردی !
وای کایسو کایسو داره اغاز میشه
خوشحال
سوفس بایدم میزد توگوشش خواهر بدش !کریس احمق !کلا ازش بدم میاد!
این اخرش بمیره راحت شم اصلا
پنجشنبه 16 بهمن 1393 10:53 ب.ظ
اخ پدرم درومد انقد نظر دادم خطا داد !این چشه سایت !
دیگه این بارم نیومد میرم خودکشی کنم!اینجا 12 نفر انلاینن !!!!!
وای دیگه کلافه شدم !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام اونی ها و دونگسنگ های خودم.....
هدف اصلی از ساخت وب گذراندن لحظات شیرین درکنار هم هستش
ما سه خواهر فومی و انجلیس وسوریاپن این وب رو برای شما ساختیم تا درکنار هم شاد باشیم.
اینجا درکنار هم عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ اکسوتیکی شاینی و سی ان بلو تشکیل خواهیم داد.
امیدوارم از بودن در کنار این خانواده لذت ببرید.
**** 엑소와 케이팝이란 팬클럽에 오신 것을 환영합니다.****

Welcome
§§§§ we are so happy that you are in here with us§§§§§

fighting......



مدیر وبلاگ : amitis afshar
نظرسنجی
کدام گروه را بیشتر میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


ڪدهاے فاوآیڪטּ

کـدهـآے ریزش دنـبـآل مـوس