تبلیغات
kpop - bloody love9
kpop
we are the best
پنجشنبه 9 بهمن 1393 :: نویسنده : kim fomy
آخر هفتس گفتم زود آپ کنم
این قسمتم از اون سور پرایزای خیلی باحال داره
بریییید بخونید نظرم یادتون نره

ساعت تقریبا 3 نصف شب بود ولی میا هنوز خوابیده بود توی حیاط قدم میزد و به حرفای سهون فکر میکرد شایدکریس درست میگفت و اون باید با سهون ازدواج میکرد؟؟؟؟؟
کایم ذهنشو مشغول کرده بود تواین چند ماه که زندان بوده وکیلش یه کارایی کرده ولی هنوز نتونسته دادگاه رو متقاعد کنه که کای بیگناهه اگه همینطوری پیش میرفت؟؟؟؟؟؟
کریس-هنوز نخوابیدی میا؟؟؟؟؟؟؟
-خوابم نمیبرد؟؟؟؟؟؟؟سوفی چرا از اینجا رفت چی نظرشو عوض کرد
- این دیگه سوال نداره معلومه اون پسره ی عوضی میدونستم نباید میذاشتم زیادی به هم نزدیک شن ولی بالاخره کاربی رو که میخواست کرد ,نمیذارم انقدر راحت از زیرش فرار کنه کاری میکنم که از آشنایی با سوفی هم پشیمون بشه,راستی کارت امروز عالی بود سهون همه چیزو برام تعریف کرد همیشه بهترین کارا رو انجام میدی
-ولی سوفی بزرگ شده خودش میتونه برای آیندش تصمیم بگیره اون آیندشو با چن راحت میبینه نه اینجا
- ه نه نمیدونه اون هنوز نمیفهمه چی براش خوبه و چی براشبد آینده ی هر دوی شما همینجاس اون حق نداشت چنین کاری بکنه
-به نظرم کار درستی کرده بابا
-نکنه باهاش موافقی؟؟؟؟؟؟؟
-اونو چن همدیگه رو دوست دارن سوفی هیچ وقت شبیه شما نبود اینو همه میدونن
-اون دخترمه باید با من موافق باشه
-همش باید باید باید تا کی میخواید اینطوری زندگی کنید شما دختراتونم زیر دستاتون میدونید,بابا میدونم شما اینی که هستیدو دوست دارید منم کنارتون میمونم تا وقتی که زندم ولی سوفی نه اگه دوسش دارید بذارید زندگیشو بکنه سعی کنید درکش کنید خواهش میکنم
-لورا بس کن
- لورا صدام نکنید
- نمیتونم میا صدات کنم
- باید بتونید
- بس کن نمیخوام راجع بهش فعلا حرف بزنم شب بخیر
اینو گفت و لورا رو با افکاری که بهش حجوم برده بودن تنها گذاشت
000000000000000000000
روز بعد ,زندان کیج
-صبح به خیر آقای دو ,آقای کیم توی اتاق ملاقات منتظرتونن
-ممنون
در اتاقو که جلوش دوتا سرباز ایستاده بودن باز کرد و رفت تو
کای-سلام
-...
-چیزی شده کیونگ سو چرا این شکلی شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-فقط ازت یه سوال میپرسم درست جواب بده
-چته بابا چیزی شده؟؟؟؟؟
-لورا رو تو کشتی؟؟؟؟؟
با این سوال دی او کای فکر کرد که توی این دنیا هیچ کس حرفشو نمیفهمه حتی وکیلش
-این چه سوالیه؟؟؟؟؟
-جواب منو بده
-دوباره شرو نکن چند ماه باهات همکاری نکردم که امروز بیای اینجا دوباره سوال روزه اولتو بپرسی
کیونگ سو با این که اتفاقای دیشب براش شیرینی خاصی داشت ولی الآن خیلی خیلی عصبی بود
-یه بار دیگه همه چیو از اول تعریف کن
-این مسخره بازیا چیه در میاری"؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-د حرف بزن لعنتی
-لورا اون روز اومده بود پیشم ناهارم با هم خوردیم اولاش خیلی خوب بود ولی هر چه قدر میگذشت بیشتر عصبی میشد دیگه کم کم داشت دیوونم میکرد به هر چیز الکی بهونه میگرفت و میخواست دعوا راه بندازه
(فلش بک)(به زبون کای)
جلوی تلوزیون نشسته بودمو کانالارو بالا و پایین میکردم لورا یه یه ربعی میشد که رفته بود طبقه ی بالا
-کای؟؟؟؟
-بلهههههه
-بیا یه لحظه
کنترلو زمین گذاشتمو از روی مبل بلند شدمو به طرف طبقه ب بالا رفتم
-بله
-دیروز کی اینجا بوده؟
-خودم و روحمو و روح تو هههه هیشکی بابا
-داری دروغ میگی؟؟؟؟؟
-نه لورا چیه؟؟؟؟؟؟
-دوباره اون دختره ی ولگرد عوضی رو آوردی اینجا آره؟؟؟؟؟؟؟؟-
-اینا چیه داری به هم میبافی دیوونه؟؟؟؟؟؟
-دیوونم یا تو که هیچ وقت درست نمیشی همه کارا و رفتارت مخفیانس
-ببین دیگه داری تند میری دارم بهت میگم دیروز هیچ کس اینجا نبوده میفمی؟از صبح هر کاری کردی هر چی گفتی هیچی نگفتم ولی
-ولی چی آره دلم میخواد تند برم میخوای چیکار کنی؟؟؟؟؟؟؟حنما رفتارم دلیلش کارای احمقانه ی توئه
این چند روز معلوم بود ینی هر کی مارو میدید میفهمید که رابطمون روز به روز سرد تر میشه
-اگه این بهانه هارو میگیری که نامزدیو بهم بزنیلازم نیست این کارا رو بکنی خودمم ار تو و کارات خسته شدم
- نکنه فکر کردی خیلی خوشم میاد پیش یه آدم از خود راضی که حاضره هر کسیو نو خونش راه بده زندگی کنم؟؟؟؟نخیر زندگیمو به خاطر تو به خطر نمیندازم
از جاش بلند شد و داشت به یمت پله ها میرفت که دستشو گرفتمو مانع حرکتش شدم ولی انگار خودشو واسه این کار من آماده کرده بود محکم دستشو از تو دستم بیرون کشید و این کار باعث شد پاش لیز بخوره اینقدر شوکه شده بودم که فقط افتادنشو تماشا کردم وقتی به خودم اومدم سریع از پله ها پایین رفتم تمام طبقه ی پایینو دود و بوی گاز گرفته بود حتی نمیتونستم نفس بکشم لورا داشت از سرش خون میومد برش گردوندم ولی هی چه قدر صداش کردم چشماشو باز نکرد خواستم برم بیرون و کمک بیارم ولی انقدر سر درد گرفته بودمو نفسم بالا نمیومد که نتونستم بلند شم
(پایان فلش بک)
-وقتیم چشمامو باز کردم تو بیمارستان بودم اولش کسی نبود وقتی سهون اومد ازش پرسیدم که لورا کجاست ولی هیچی نمیگفت
بعدا فهمیدم که خونه آتیش گرفته و سهون وقتی اومده دنبال میا که برش گردونه فقط تونسته منو بیرون ببره پزشکی قانونیم گفت جنازه ی سوخته ای که پیدا شده مال لوراس
بغض خیلی به گلوش فشار میورد و توان حرف زدنو ازش گرفته بود
-وقتیم گرفتنم گفتن من از اونجا انداختمش پاییو بعدم به خاطر صحنه سازی اوجا روآتیش زدم ولی کیونگ سو باور کن من لورا رو دوست داشتم من این کارو نکردم نمیدونم چی شد که یه دفه اون اتفاق افتاد
-کریس به لورا وابسته بود؟؟؟؟؟؟
آره خیلی خیلی زیاد
-امروز ساعت 4 دادگاهه میدونی که
-احتمالا به خاطر مدارک کم نتیجه به نفعه ما
-مطمئنی؟؟؟؟؟؟
-تقریبا ولی فعلا باید برم
- تو چرا امروز اینو ازم پرسیدی؟؟؟؟؟؟؟
-بعدا برات توضیح  میدم فعلا خدافظ
-تو دادگاه میبینمت
..........................
تقریبا یک ربع قبل از شروع دادگاه کریس به همراه سهون رسیدن دی او که از قبل اونجا بود مشغول مرتب کردن و کاغذا و پرونه های توی دستش بودتمام حواسش رفته بود به کریس این اولین باری بود که اونو به چشم پدرش نگاه میکرد
دلش میخواست ساعتها به اون چهره ی جذابش که حالا با پوشیدن کت و شلواری مشکی جذاب تر شده بود نگاه کنه و بره بغلشو بهش بگه که چه قدر منتظر دیدنش بوده
قاضی-دادگاه رسمیست ,جلسه ی سوم از پرونده ی قتل خانم لورا سیمونه فرزند کریس سیمونه,آقای دو کیونگ سو اگر اظهارات جدیدی دارید لطفا بیان کنید
دی اونفس عمیقی کشید و از روی صندلیش بلند شد
-با حترام رییس محترم دادگاه نسبت به جانبداری از موکلم کیم جونگ این باید بگم که عدم وجود شواهد کافی و قابل اعتماد برای دادگاه و وجود چند شاهد که اتفاقا در مکان حضور داشتند و چند شاهد که فقط صدای طرفین دعوا را شنیده اند شاهد قابل قبول دیگری وجود ندارد لذا اینجانب تقاضا دارم تا پایان تحقیقات پزشکی قانونی موکلم با قید ضمانت موقتا آزاد شوند
-میتونید بشنید,آقای کیم دفاعیه ای دارید؟؟؟؟
دی او منتظر بود که کای پاشه و حرفایی رو که دی او بهش گفته بود بزنه ولی خلاف تصورش کای سکوت کرده بود
بعد از نیم ساعت تنفس همه دوباره برگشتن
-لطفا به نتیجه ی تحقیقات توجه کنید
- طی بررسی های انجام شده و مدارک موجود و گرد آوری شده توسط وکیل پرونده و عدم وجود شواهد کافی و قابل قبول برای دادگاه آقای کیم جونگ این موقتا آزاد هستند           ختم جلسه
لبخند رضایت بخشی روی لب های هر دوشون نشست و کریس با نگاهی تهدید آمیز به دی او از دادگاه بیرون رفت.
.
.
.
.
.
خببببببببببببببببببب دیدین چی شد
میا جونم همون لوراس زنده و سالم و سرحال
نظر یادتون نره  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1396 08:24 ق.ظ
Hello, i think that i saw you visited my web site thus i came to return the prefer?.I'm attempting
to find issues to improve my website!I guess its good enough to make use of a few of your ideas!!
دوشنبه 30 مرداد 1396 05:03 ب.ظ
Asking questions are actually nice thing if you
are not understanding anything completely, except this post gives fastidious understanding yet.
جمعه 13 مرداد 1396 01:16 ب.ظ
Wonderful goods from you, man. I have understand your stuff previous to and
you're just extremely fantastic. I really like what you've acquired here, certainly like what you are stating and the way in which you
say it. You make it entertaining and you still take care of to keep it sensible.
I can not wait to read much more from you.
This is actually a terrific web site.
یکشنبه 27 فروردین 1396 02:28 ب.ظ
Usually I do not read article on blogs, but I would like to
say that this write-up very pressured me to try and do so!
Your writing style has been amazed me. Thank you, quite great
article.
چهارشنبه 15 بهمن 1393 11:34 ب.ظ
اجی کجایی؟
kim fomyمن اینجام این میهن بلاگ روانییییییییییییییم کرد
جمعه 10 بهمن 1393 07:32 ب.ظ
ممنون عزیزم داسیت عالیه.
پرفکت و هیجان انگیز با شادی منتظر ادامش میمونم.زودی بزار
kim fomyمرسییییییییییییییییییییییی
جمعه 10 بهمن 1393 11:02 ق.ظ
وای!چه هیجانی!
kim fomyمرسییییییییییی

جمعه 10 بهمن 1393 10:43 ق.ظ
واییی! فومیی!
هیچی ندارم بگم عالی بود دختر.
منم بابت این هنر بهت ی چیزی جایزه دادم!خخخ
عالی بود.
واقعا جالب تر شده!
منتظر ادامه ی هیجان انگیز ماجرا.
kim fomyمرسیییییی از حمایتت آجی جونم
پنجشنبه 9 بهمن 1393 11:06 ب.ظ
به هرچی فکر میکردم غیر از اینکه لورا همون میا باشه! واو
افریییینننن. خیلی هیجان اوره. بیشتر از فیکای دیگه ای ک خوندم!
آخرش سکته نکنم خوبه!
kim fomyعزیییییزممممم
خدا نکنه
پنجشنبه 9 بهمن 1393 11:04 ب.ظ

انقد هنگم نمیدونم چی بگم!
واقعا عالی بود!
تو بیستی اونی! اصلا حرفم نمیاد! هر چند دلیلشو نمیدونم اما واقعا عالیییییییییییی بود!
من برم خودمو بکشم! تو یکی یک!
وای! وای
kim fomyمرسی نظر میذاری عزیزم
خیلی زیاد
پنجشنبه 9 بهمن 1393 11:01 ب.ظ
kim fomy
پنجشنبه 9 بهمن 1393 11:01 ب.ظ
پنجشنبه 9 بهمن 1393 09:15 ب.ظ
لورااااااااااااااااااااا = میاااااااااااااااااا
خخخ عالیههههههه
ولی بیچاره کای
کریس با کت شلوار مشکی
kim fomyآره فک کن چه قدر جذاب میشه کریس
واییییییییی من غشششششششش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام اونی ها و دونگسنگ های خودم.....
هدف اصلی از ساخت وب گذراندن لحظات شیرین درکنار هم هستش
ما سه خواهر فومی و انجلیس وسوریاپن این وب رو برای شما ساختیم تا درکنار هم شاد باشیم.
اینجا درکنار هم عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ اکسوتیکی شاینی و سی ان بلو تشکیل خواهیم داد.
امیدوارم از بودن در کنار این خانواده لذت ببرید.
**** 엑소와 케이팝이란 팬클럽에 오신 것을 환영합니다.****

Welcome
§§§§ we are so happy that you are in here with us§§§§§

fighting......



مدیر وبلاگ : amitis afshar
نظرسنجی
کدام گروه را بیشتر میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


ڪدهاے فاوآیڪטּ

کـدهـآے ریزش دنـبـآل مـوس