تبلیغات
kpop - BLOODY LOVE 8
kpop
we are the best
پنجشنبه 9 بهمن 1393 :: نویسنده : kim fomy
به قولم عمل کردم زودی اومدم
بفرماییید ادومه

اینم یه قسمت دیگه برید حال کنید مخصوصا با میا
.
.
.
.
میا و سهون توی رستورانی که به اصرار کریس رفته بودن نشسته بودن و مشغول خوردن غذاشون بودن .سهون میون غذاش سعی میکرد با میا صمیمی تر بشه با اینکه از بچگی میشناختش ولی میا هیچ وقت با اون رفتار خوبی نداشت ولی برعکس سهون سعی میکرد با تموم اون رفتارا نسبت به بقیه رفتار بهتری با اون داشته باشه ولی هنوزم شک داشت که میا رو دوست داره یا اینا همش فکر و خیالایی که برای راحتی خودش میکنه.
چنگال رو توی آخرین تیکه ی استیک فرو کرد و به طرف میا گرفت
-میخوری؟؟؟؟؟؟
-حالمو بهم نزن
- اوههههه حالا بیا بزن چرا انقدر
-سهون خوب میدونی به خواست خودم نیومدم
-باید قبول کنی
- یه روز به آخر عمرم مونده باشه تمام اینا رو تلافی میکنم حیف که نمیخوام کریس ناراحت بشه
-آخی به من که داره خوش میگذره
با حرص تیکه ی استیکو توی دهنش گذاشت
-حالا چرا غذاتو نمیخوری؟؟؟؟؟؟؟؟
-باید به اینم جواب بدم؟؟؟
سهون صندلیشو کمی جلو کشیدو به سمت میا خم شد
-ببین میا کاری نکن که از رفتارت پشیمونت کنم
-وای عزیزم بدم به لرزه افتاد نگو اینطوری مردم
-- میدونی اگه بخوام یا فقط حرفشو بزنم میدونی که کریس منتظره هر لحظه ازدواج کنیم و اگه من بخوام آخه کوچولو تو که نمیتونی رو حرفش حرف بزنی اونوقت اگه بکشمتم کسی کاری نمیتونه بکنه
- سهون
- بله؟؟؟
-میدونی من کیم ؟؟؟؟؟کسی که تمام باندای کره ازش حساب میبرن اونوقت توقع داری بذارم یه جوجه سوسولی مث تو با حرفاش بترسونتم؟/هه آخه تو اگه ازم نمیترسیدی که این حرفارو نمیزدی
میزو به عقب هول داد و بلند شد
-غذاتو بخور بیا خستم
حرفاش درست بود سهون واقعا ترسیده بود از اینکه میا بخواد جای اونو بگیره و این هر روز بیشتر واضح و آشکار میشد
چنگالو توی بشقاب گذاشتو رفت تا صورت حسابو پرداخت کنه
..........................................
دی او-کمک نمیخوای؟؟؟؟
-نه مرسی تا چند دقیقه دیگه حاضر میشه فقط میشه چنو صدا کنی؟؟؟؟
-رفت بیرون چیزی بخره گفت که زود برمیگرده
-پس میشه این ظرفرو ازاونجا بدی؟؟؟؟
(اینجا یکم دی او رو قد بلند فرض کنید)
دی او دستشو دراز کرد و ظرف رو از کابینت بالای سر سوفی برداشت و بهش داد
دی او-همیشه دوست داشتم وقتی نزدیک کریسمسه پیش خانوادم باشم وامسال میتونم شامو کنار خواهرم باشم
سوفی لبخند ملایمی زد و نگاهی به فر انداخت
-خب اینم حاضره
-سوفی؟؟؟؟؟
-بله هیونگ
-لورا
-خیلی دوست داشت ببینتت ولی
اشک توی چشماش حلقه زد و کنار دی او روی صندلی کناریش نشست
-هیونگ تو خیلی چیزا رو نمیدونی
-مثلا
-اول چیرو میخوای بدونی؟؟؟؟؟
-درباره ی مامان بابا
-مامان وقتی من 11سالم بود به خاطر بیماری که داشت مرد ,تو میدونی که مادر لورا مادر منو و تو نیست؟؟؟؟؟
-نه ینی
-کریس به خاطر پدرش با مادر لورا ازدواج کردوقتی22سالش بود و دوسال بعد از اون لورا به دنیا اومد درصورتی که چند ماه قبل با مامان ازدواج کرده بوداون مامانو خیلی دوست داشت خیلی خیلی زیاد همینطور منو و تورو ولی قتی تو تو5سالگی به خاطر اون تصادف وحشتناک گم شدی اوایلش خیلی سخت بود و دنبالت گشتیم وبعد چند سال ناامید شدیم و مریضی مامان روز به روز بد تر و بد تر شد.بابا اوایل خیلی با لورا بد برخورد میکردمخصوصا بعد از مرگ مامان
-پس مادر لورا
- اون چند سال پیش مرده بود
-چرا؟؟؟؟؟؟/
-هیچ وقت نفهمیدم چرا ولی با تمام اینا لورا همیشه کسی بود که تو همه ی کارا کمک کریس میکرد برعکس من انگار اون یاد نگرفته بود که به کریس نه بگه ولی نسبت به بقیه خیلی خشک بود
-با تو چی؟؟؟؟؟
-مهربون تر از چیزی که فکرشو بکنی ما واقعا خیلی ذخوب بودیم ینی کسی باورش نمیشد که لورا بتونه تا این حد کسی رو دوست داشته باشه
چن-ببین این دوتا چه خلوت کردن دو دیقه نبودما
-کی اومدی؟؟؟؟
-همین الآن
کیسه هایی که دستش بود رو زمین گذاشت
-وای سوفی لازانیاس؟؟؟؟؟؟
-اوهوم
-عاشقتم نمیدونی چه قدر هوس کرده بودم
-همینه دیگه به خاطر شیکم دوسم داری
چن اخمی کرد و سوفی رو به حالت کیوتی بغل کرد
-نه کی گفته من دختر رییسمو دوست دارم آشپز که نمیخوام
-آی پر رو
- درخدمتم
- مسخره برو کنار
دی او داشت بهشون نگاه میکرد و چه قدر خوشحال بود که میتونست امشب اونم مثل بقیه باشه
سوفی ظرف رو از توی فر درآورد و روی میز گذاشت
-خب اینم از شام مخصوص سر آشپز بفرمایید که سرد نشه
چن-اوخ اوخ دی او دوست داری زنگ بزن اورژانس
سوفی-چن امشب تو چرا انقدر احساس بامزگی میکنی؟؟؟؟؟؟
دی او-چن شی تا من هستم نمیتونی به آبجیم تیکه بندازیا
-باشه بابا تسلیم یه شبه چه متحدم شدن
-پس چی
دی او دستشو بلند کرد و به کف دست سوفی کوبید
.
.
.
.
.
نموم شد تا قسمت بعد
نظراتم که هییییییییییی چی بگم ولی باز من میذارم دیگه چیکار کنم
 


 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 مرداد 1396 12:59 ب.ظ
I read this post fully regarding the difference of hottest and previous technologies, it's remarkable article.
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:40 ب.ظ
Do you have a spam issue on this site; I also am a blogger,
and I was curious about your situation; we have created some nice procedures and
we are looking to swap solutions with others, please shoot me
an e-mail if interested.
شنبه 14 مرداد 1396 04:41 ب.ظ
I am now not positive where you're getting your info, however good topic.
I needs to spend some time learning more or figuring out more.
Thank you for fantastic info I was in search
of this information for my mission.
شنبه 7 مرداد 1396 07:53 ب.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is a very well written article.
I'll be sure to bookmark it and come back to read more of
your useful information. Thanks for the post.
I'll certainly comeback.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:15 ب.ظ
I got this website from my pal who informed me about this
website and now this time I am browsing this web site and reading very informative articles or reviews here.
پنجشنبه 9 بهمن 1393 09:06 ب.ظ
واییییییییی دی او چقدر خوبهههههههه الهی چقدر خیلی خوب بود
وای خدا چن عالیست
kim fomyآره واقعا دیاو معرکس
پنجشنبه 9 بهمن 1393 05:14 ب.ظ
سلام اونی به وب منم بیا از الان دنبال کننده داستانتم.فعلا بوی بوی.
kim fomyمرسیییییییییییییییییییی
حتما میام
پنجشنبه 9 بهمن 1393 05:12 ب.ظ

خیلی قشنگ بود این قسمت
kim fomy
پنجشنبه 9 بهمن 1393 02:54 ب.ظ
کاش من خواهر دیو بودم اخه!
جکسون؟
چرا انقد اسمش خبیثانس خخخخخ همون بهتر گم شد!
kim fomy
پنجشنبه 9 بهمن 1393 02:53 ب.ظ
چی بگم. اخه؟ طفلک کای. آجی خب بگو اونم چکار میکنه؟! همینجوری تو زندان میپوسه!
kim fomyتو قسمت بعد معلوم میشه چه میکنه
پنجشنبه 9 بهمن 1393 08:51 ق.ظ
سلاااااااااااااااااااااام
خوووووووبی؟
مطالب وبت جالب بودن.

اومدم ازت دعوت کنم یه سری هم به وب من بزنی مطمئن باش پشیمون نمیشی
.★/(,"♥♥(".)★★
..★/♥★★/█★★
.★_| |_★._| |_ ★
kim fomyحتما سر میزنم فقط ادرسشو بهم بگو
مرسییی که سر زدی
پنجشنبه 9 بهمن 1393 12:23 ق.ظ
Fomy fighting.
پنجشنبه 9 بهمن 1393 12:22 ق.ظ
اخیییی.کریس خخخ بهش یکم نمیاد بابا دیو باشه! خخخ
سهون چه پررویه! بزنم بهش کنما! میا؟ ممم نمیدونم خوبه.
هی خدا چقد دیو نازه خوشابحال سوفی.
kim fomyمن فک میکنم خیلی بهش میاد بابا باشه
اره سهون پر رو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام اونی ها و دونگسنگ های خودم.....
هدف اصلی از ساخت وب گذراندن لحظات شیرین درکنار هم هستش
ما سه خواهر فومی و انجلیس وسوریاپن این وب رو برای شما ساختیم تا درکنار هم شاد باشیم.
اینجا درکنار هم عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ اکسوتیکی شاینی و سی ان بلو تشکیل خواهیم داد.
امیدوارم از بودن در کنار این خانواده لذت ببرید.
**** 엑소와 케이팝이란 팬클럽에 오신 것을 환영합니다.****

Welcome
§§§§ we are so happy that you are in here with us§§§§§

fighting......



مدیر وبلاگ : amitis afshar
نظرسنجی
کدام گروه را بیشتر میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


ڪدهاے فاوآیڪטּ

کـدهـآے ریزش دنـبـآل مـوس