تبلیغات
kpop - bloody love7
kpop
we are the best
سه شنبه 7 بهمن 1393 :: نویسنده : kim fomy
بازم سلام
این قسمت کمه چون نتونستم زیاد بنویسم
ولی قول که فردا قسمت بعدو بذارم



بفرمایید ادومه

نگاه چن به در قفل شده بود حس میکرد حتی توان نفس کشیدن هم ازش گرفته شده خیلی هیجان زده بود که میتونست سوفی رو خوشحال کنه
-    سلام
-امممم سلام من کیونگ سو ام ,دو کیونگ سو
-چه قدر شبیه شوفی تو
- فک کنم اون شبیه من باشه شما؟؟؟؟؟
- آخ یادم رفت خودمو معرفی نکردم از بس هیجان زدم یادم رفت من چنم نامزد سوفی خواهرت
-خودش کجاست؟؟؟؟؟؟؟
-خونه
-خونه؟؟؟؟؟؟
- آره ما با هم زندگی میکنیم من ازش خواهش کردم بمونه اونجا تا من شما رو ببرم پیشش اشکالی که نداره؟؟؟؟؟؟؟
- نه فقط
-میدونم میدونم بیا بریم
به سمت میز برگشت و سوییچشو برداشت
دی او- من ماشین دارم
-    باشه پس با ماشین تو میریم
.............................................
سوفی خیلی عصبی بود تمام مدتی رو که چن از خونه بیرون رفته بودو لحظه شماری میکرد تا بتونه برادرشو ببینه روی مبل نشسته بود و پاهاشو ریز و تند به زمین میکوبید دستاشو تو هم گره کرده بود و هر از چند گاهی نگاهی به خودش تو آیینه مینداخت دلش میخواست اولین دیدارش با برادرش عالی باشه ساعت 5:40بود ولی اونا هنوز نیومده بودن
.............................................
وقتی توی ماشین بودند  هیچ کدومشون حرفی نمیزدن دی او تو فکر لورا بود تو فکر اینکه حرفایی رو که کای بهش زده باور کنه یا نه اینکه کا ی همه چیو بهش گفته یا همه ی  حرفاش مثل بقیه ی مجرما دا ره دروغ میگه
-اسمت کیونگ سو بود آره؟؟؟؟؟؟؟
- ام آره آره دو کیونگ سو
- کی این اسمو برات گذاشته؟؟؟؟؟؟
- کسی که تو پرورشگاه مثل مادرم بود راستی اسم اصلیم چیه؟؟؟؟؟؟؟
-جکسون  ,جکسون سیمونه
-چه جالب
-رسیدیم میتونی پیاده شی
..............................................
سوفی از پنجره پارک شدن ماشین چنو جلوی خونه دید ولی نتونست وایسه و پیاده شدن دی او رو ببینه  دستشو روی دهنش گذاشت و ریز خندید سفسای عمیق و پشت سر همی گشید اون چند دقیقه ای که دی او و چن برسن بالا برای سوفی مثل چند سال گذشت و بالاخره صدا ی زنگ دراومد.
به سرعت خودشو به در رسوند و بعد از صاف کردن بلوزش درو باز کرد چن با لبخند همیشگیش پشت در ایستاده بود ولی خلاف همیشه سوفی فقط میخواست دی او رو ببینه
دستشو رو شونه ی چن گذاشت و آروم کنارش زد
چیزی رو که میدید باور نمیکرد چشماش مثل چیزی بود که سوفی یادش بود لبایی که وقتی میخندید به شکل قلب میشد و همیشه بتعث لبخند سوفی میشد.
-ج جکسون
چند قدم عقب رفت و اجازه داد وارد خونه بشن
حتی نمیتونستن از هم چشم بردارن اشکی که تو چشما ی هر دوشون حلقه زده بود نشون میداد که چه قدر از دیدن همدیگه خوشحالن .
چن سعی کرد هیچ حرفی نزنه که مزاحمشون نشه .
دی او معطل نکرد و جلو رفت و رو به روی سوفی ایستاد و یکی از دستاشو روی صورتش گذاشت
-میدونی چه قدر منتظر موندم تا پیداتون کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میدونی چه قدر دوست داشتم آبجیمو بغل کنمو بگم چه قدر دوسش دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-جکی بالاخره اومدی
سوفی فاصله ای که بینشون بود رو طی کرد و دی او رو تو آغوش گرفت دلش نمیخواست اون لحظه تموم شه دلش نمیخواست حتی پلک بزنه.دلش میخواست تمام اون روزایی روکه با ترس یه گوشه میشست و آروم گریه میکرد و تو بغل برادرش جبران که.
اشکاش آروم پایین میومد و روی لباس دی او میریخت
حدود 15دقیقه بعد هر سه روی مبل نشسته بودن چن برای هر سه  قهوه ریخت.
-نمیخوای بگی چه طوری پیدامون کردی
-کسییییی که خیلی بهم کمک کرده بود ایندفه هم شرمندم کرد با این کارش همیشه مدیونشم
- خیلی خوشحالم راستی میتونم هیونگ صدات کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//
- حتما خیلی خوشحال میشم........سوفی
- بله هیونگ
- لو را رو
-تو میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟
- کای کشتدش؟؟؟؟؟؟؟؟
-جکسون
-ترجیح میدم دی او صدام کنی
-ببین نباید خودتو درگیر کنی
- من درگیر شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-منظورت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- من وکیل کایم
چن- چییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-    من وکیل کایم ولی الآن دقیقا نمیدونم باید با کی باشم از طرفییی تقریبا مطمئن بودم که کای بیگناهه ولی حالا میفهمم که قاتل خواهرمه
-چی مطمئنت کرده؟؟؟؟؟
-مدارکی که دارم
.
.
.
.
.
میدونم کمه نزنید
ولی قول مییدم که فردا آپ کنم
بازم سوری
راستی یه سورپرایز دیگم شاید قسمت بعد یا قسمت بعد بعد باشه منتظر باشید
نظر یادتون نره
مرسیییییییی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 27 شهریور 1396 09:41 ق.ظ
Actually no matter if someone doesn't be aware of after that its up to other viewers that they
will help, so here it happens.
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:18 ب.ظ
Woah! I'm really digging the template/theme of this website.
It's simple, yet effective. A lot of times it's
hard to get that "perfect balance" between user friendliness and appearance.
I must say that you've done a awesome job with this.
In addition, the blog loads super quick for me on Firefox.

Superb Blog!
جمعه 13 مرداد 1396 12:47 ب.ظ
I relish, cause I found exactly what I used to be looking for.
You have ended my 4 day long hunt! God Bless you man. Have
a nice day. Bye
شنبه 7 مرداد 1396 11:12 ق.ظ
Hi there, I wish for to subscribe for this blog to
obtain latest updates, thus where can i do it please help.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:10 ب.ظ
It's really a nice and helpful piece of information. I'm happy that
you simply shared this useful information with us.
Please keep us informed like this. Thank you for sharing.
دوشنبه 28 فروردین 1396 10:00 ق.ظ
I could not resist commenting. Exceptionally well written!
سه شنبه 15 فروردین 1396 11:51 ق.ظ
I simply could not depart your web site before suggesting that I extremely loved
the usual info a person supply on your visitors?
Is gonna be back steadily in order to investigate cross-check
new posts
پنجشنبه 9 بهمن 1393 09:00 ب.ظ
الهییییییییییییی :'(
kim fomy
پنجشنبه 9 بهمن 1393 12:15 ق.ظ
بدبخت! اخی اونجا که اجیشو بغل کرد چقدر ناز بود.....دلم کبابید....
غصه نخور دیو تو عاقلی حلش میکنی
چهارشنبه 8 بهمن 1393 08:50 ب.ظ
دل بی صاحاب من انقد داره میسوزه تو این داستان چیزی به غیر از خاکستر ازش نموند!اجی توصیفات خیلی قشنگ بود منتظر بعدیم ای دل دل دیوونه !دیگه هیچی ازت نمیمونه!
kim fomyحالا حالا ها مونده صبر کن
سه شنبه 7 بهمن 1393 11:15 ب.ظ
عزیزم سلام تازه با وبت آشنا شدم داستانت خیلی قشنگه.ببخشید که برای قبلیا نظر ندادم.
kim fomyخواهش عزیزم
سه شنبه 7 بهمن 1393 11:13 ب.ظ
Elahi begardam.
Delam dadash khast.
Doye azizam.
Are pesaram az kai hemayat kon on bigonahe.
kim fomyمعوم نیست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام اونی ها و دونگسنگ های خودم.....
هدف اصلی از ساخت وب گذراندن لحظات شیرین درکنار هم هستش
ما سه خواهر فومی و انجلیس وسوریاپن این وب رو برای شما ساختیم تا درکنار هم شاد باشیم.
اینجا درکنار هم عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ اکسوتیکی شاینی و سی ان بلو تشکیل خواهیم داد.
امیدوارم از بودن در کنار این خانواده لذت ببرید.
**** 엑소와 케이팝이란 팬클럽에 오신 것을 환영합니다.****

Welcome
§§§§ we are so happy that you are in here with us§§§§§

fighting......



مدیر وبلاگ : amitis afshar
نظرسنجی
کدام گروه را بیشتر میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


ڪدهاے فاوآیڪטּ

کـدهـآے ریزش دنـبـآل مـوس