تبلیغات
kpop - bloody love5
kpop
we are the best
پنجشنبه 2 بهمن 1393 :: نویسنده : kim fomy

به به من چه قد فعال شدم حال کنید

ولیییییی این نظرا وایییییی

نچ نچ نچ

حالا برید ادامه چیکار کنم دیگه 

(سوفی)

سوفی به همراه چن از پله های آپارتمان چن بالا میرفتن

سوفی-چن اینجاآسانسور نداره؟؟؟؟

-چرا ولی من هیچ وقت سوارش نمیشم همیشه ازش میترسم یه بار توش گیر کردم

-پله هاش زیادی زیاده

-بفرمایید رسیدیم

خونش طبقه ی هفتم بود فک کنید طبقه ی هفتم .کلیدو توی در انداختو درو باز کرد.

-خب بفرمایییید

-چن اینجا بمب ترکیده؟؟؟؟

-از یه پسر تنها چه انتظاری داری؟؟؟؟

-آخرین باری که اومدم خیلی خمع تر از این بود

-هه اون موقع میدونستم میای جمع کرده بودم الآن که نمیدونستم

خیلی وقت بود نرفته بودم اونجا .

خونه ای با مبل های سفیدو سیاه که ال سی دی بزرگی به همراه 4سینمای خانگی روی اپن پر از جعبه های خالی یا نصفه ی پیتزا و مرغ بود

-یه سرم به اتاق بزن

-اونجا مال تویه

-سوفی بیخیال برو یه نگاهی بنداز

-باش

فک کنم اتاق خوابش تنها جای مرتب خونه بود

چن-از امشب قرره اینجا بخوابی

-پس خودت

- بهتره رو کاناپه ی تو پذیرایی بخوابم

-اول بیا یکم اینجا ها رو مرتب کنیم باشه؟؟؟؟

-اکی از کجا شرو کنیم؟؟؟؟؟؟

-آشپز خونه

-پس تاتو لباساتو عوض کنی یه قهوه درست میکنم باهم بخوریم

-ممنون

-خواهش

..................................................

(میا)

ساعت تقریبا2 ظهر بود که هوا پیما روی باند اختصاصی فرود اومد.میا باهمون قیافه ی جدی همیشگیش از هوا پیما پیاده شد.توی سالن تقریبا کوچیک فرودگاه  سهون منتظرش بود و روی صندلی نشسته بود.

اون دوتا به اصرار کریس با هم نامزد کرده بودن ولی این بین میا بود که نسبت به سونو کاراش تنفر عجیبی داشت .پشت اون قیافه ی ججذاب و فریبندش آدمی بود که برای رسیدن به هدفش حاضر بود هر کاری بکنه.آدمی بی رحم و خود خواه و میا و کریس تنها کسایی بودن که سهون رو به خوبی میشناختن.

سهون با دیدن اونا که از دور میومدن از روی صندلیش بلند شد و به سمتشون رفت

-پروازت خوب بود؟؟؟؟؟

-بد نبود.کارت شناسایی وگواهینامه

-وقت برای این کارا زیاده میا

-وقت ندارم زود باش

- باشه.مشخصاتت کاملا قانونیه میا دیگوری از امروز به عنوان یه وکیل توی کره کار میکنی یه دانشجوی نابغه که توی 22سالگی درشسو تموم کرده و مدرک وکالت گرفته همه چیم رسمیه

-خوبه

-کریس گفت که منتظرته

-فعلا نمیتونم بیام کار دارم بهش بگو خودم بعدا میرم پیشش

-امشبو که حتما میای پیش من نه؟؟؟؟

میا از حرکت ایستاد و به سمت سهون برگشت

-دهنتو میبندی یا خودم ببندمش؟؟؟؟ دین بیا بریم

-حالا چرا اینطوری میکنی گفتم شاید بتئنیم یه مهمونیه کوچولو بگیریم

ولی میا بی توجه به حرفاش ازش دور شد.

......................................3هفته بعد

امروز سومین هفته بود که میا از کانادا برگشته بود .

دی او تو این سه هفته سعی میکگرد بیشتر به کای سر بزنه و بیشتر برای پرونده تلاش کنه و به نتایج خوبیم رسیده بود کای سعی میکرد نهایت همکاری رو با کای داشته باشه.دی او فهمیده بود پدر لورا رییس یه باند بزرگه که پلیس برای دستگیریش خیلی تلاش میکنه ولی تمام این تلاش ها به خاطر هوش کریس بینتیجه بود و پلیس نمیتونست هیچ مدرکی علیهشون پیدا کنه.

امروز بالاخره روزی بود که کریس براش لحظه شماری میکرد قرار بود امروز بهترین و پیشرفته ترین سلاح های آمریکا وارد کره بشه و این یکی از پر سود ترین و خطر ناک ترین معامله ها برای کریس بودکه انجام اونو به میا که یکی از معتمد ترین افرادش بود گذاشته بود اون همیشه توی کارش بهترین بود.

حالا اون به همراه دین و سهون توی ماشین نشسته بود و به سمت محل که توش قرار گذاشته بودن میرفت .اون محل یه پارکینگ متروکه توی مرکز شهر بود چرا که کریس همیشه یه شعار مهم داشت"پرتوجه ترین جا امن ترین جا برای معاملس".میا اسلحشو پشت لباسش جاسازی کرد و نگاهی به ساعتش انداخت

-حالا وقتشه میتونیم پیاده شیم

هر سه از ماشین پیاده شدن و نگاهی به اطراف انداختند یه کامیون بزرگ گوشه پارک شده بود که احتمال میرفت برای اسلحه ها باشه به همراه یه ماشین دیگه که درست جلوی اونا پارک کرده بود.

با پیاده شدن میا پسر جوونی هم از ماشین روبه رویی پیاده شدو به سمت اونا اومد.میا فقط یه بار اون پسرو دیده بود ولی کاملا میشناختش

-رییست کو؟؟؟؟

-قراره من این معامله رو انجام بدم

میا نگاهی به سر تاپاش انداخت

-فک نمیکنی این جور معامله ها یکم از قد و قوارت بزرگ تره بچه؟؟؟؟؟

-گفتم که اون نمیاد دلم نمیخواد حرفمو دوبار تکرار کنم

-اووه ببین ادای آدم بزرکارم درمیاره

با این حرف میا افرادش زدن زیر خنده.میا چند قدم جلو رفت و سرشو جلو برد و درست دم گوش پسره گفت

-بهش بگوووو این آدمای دست و پا چلفتیو واسه من نفرسته جلو

بعد به سمت ماشین برگشت

-و یه چیز دیگه بهش بگو قید این معامله رو بزنه

پسر که حالا از شدت خشم چهرش گر گرفته بود دستشو به سمت اسلحش برد تا برش داره ولی میایش دستی کرد

-هنوز برات زئده اسلحه دست بگیری بندازش

پارک که تا اون لحظه داشت از پشت شیشه ی ماشین صحنه رو تماشا میکرد دیگه منتظر نشد و بیرون رفت

پارک-تمومش کنید

میا-اووووه ببین کی اینجاس ریییس پارک

سهون-تو انتخاب افرادت خیلی بی دقتی

رییس پارک رو به پسره-از جلوی چشمام دور شو احمق بی عرضه

پسر به سرعت به سمت یکی از ماشینها رفت

رییس پارک-پول آمادس؟؟؟؟

-اول باید اسلحه ها رو ببینم

-هنوزم روشتو عوض نکردی؟؟؟؟

-نخواهم کرد

یکی از افراد پارک یکی از جعبه های چوبی اسلحه رو بیرون آورد

-دین یهنگاهی بهشون بنداز,سهون پولارو بیار

دین از اسلحه ها مطمین شد و به سمت میا برگشت و سهونم پولا رو تحویل داد

-        اگه فقط یه بار دیگه اون پسر احمقتو جلو بفرستی دیگه نمیتونم قول بدم مثل دویال پیش که زدم تو پای یکی از افرادت دوباره همون جا رو نشونه بگیرم مستقیم میزنم توی اون کله ی خالیش

-        بعد از اون سرشو چرخوند و به دسمت ماشین رفت

.

.

.

.

.

.

.

اینم از این

قسمت بعد یه سورپرایز باحال داره

حواستون به نظرا باشه

از اوناییم که نظر گذاشتن ممنونم





نوع مطلب : stories، 
برچسب ها : kai، d.o، chen، kris، sehun،
لینک های مرتبط :

دوشنبه 30 مرداد 1396 11:02 ق.ظ
You are so cool! I do not think I've truly read through something like
that before. So great to discover somebody with original thoughts on this issue.
Seriously.. thank you for starting this up. This web site
is something that's needed on the web, someone with a little originality!
جمعه 13 مرداد 1396 12:44 ب.ظ
I constantly emailed this webpage post page to all my friends, because
if like to read it then my links will too.
شنبه 7 مرداد 1396 12:14 ب.ظ
I was suggested this website by means of my cousin.
I'm no longer positive whether or not this submit is written by way of him
as nobody else realize such precise about my difficulty.
You are incredible! Thanks!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:19 ب.ظ
At this time it seems like Wordpress is the top blogging platform available right now.
(from what I've read) Is that what you are using on your blog?
جمعه 11 فروردین 1396 06:01 ب.ظ
Oh my goodness! Incredible article dude! Thank you so much, However I am having issues with
your RSS. I don't understand why I am unable to subscribe to it.

Is there anybody having identical RSS problems?
Anybody who knows the answer can you kindly respond? Thanks!!
جمعه 11 فروردین 1396 12:29 ق.ظ
For newest information you have to pay a quick visit web and on the
web I found this web page as a finest web site for most recent updates.
شنبه 4 بهمن 1393 07:20 ب.ظ
واییی هرچی میره جلو جذابتر میشه
به به چن خیلی خوبه خوشبحال سوفی
جمعه 3 بهمن 1393 11:39 ب.ظ
کای
دی او
میا
کریس
سهون
سوفی
چن
من
تو
خخخخ ابتکارمو!
جمعه 3 بهمن 1393 10:45 ب.ظ
Vavo.che surprisi??chera kaisoo nadasht in ghesmat akhe! Jijili.
جمعه 3 بهمن 1393 10:42 ب.ظ
راستی چرا انقد از این میا خوشم اومد؟
اخ فک کنم خیلی دوسش دارم!
ولی یکم غیر قابل هضمه کریس ددیه! کاش ددیه من بود! خدا شانس بده والاه! چن؟ خب خوشم نمیاد ازش! یهو دیدی تو آسانسور گیر کرد مرد! نفرینم میگیره!
جمعه 3 بهمن 1393 10:38 ب.ظ
ای واییی!
رییس پارک؟
پارک چانیول؟
اسلحه،؟
من میرم تو دیوار با اجازه؟
اونی داستانت خیلی ترسناکه!
چانی آدم کش نشهههه!
پنجشنبه 2 بهمن 1393 03:32 ب.ظ
خیلی راحت میتونی بازدیدت رو افزایش بدی ، فقط کافیه وبلاگت رو توی سایت ما لینک کنی .

با یه تبادل لینک بازدید وبلاگت رو چند برابر کن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام اونی ها و دونگسنگ های خودم.....
هدف اصلی از ساخت وب گذراندن لحظات شیرین درکنار هم هستش
ما سه خواهر فومی و انجلیس وسوریاپن این وب رو برای شما ساختیم تا درکنار هم شاد باشیم.
اینجا درکنار هم عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ اکسوتیکی شاینی و سی ان بلو تشکیل خواهیم داد.
امیدوارم از بودن در کنار این خانواده لذت ببرید.
**** 엑소와 케이팝이란 팬클럽에 오신 것을 환영합니다.****

Welcome
§§§§ we are so happy that you are in here with us§§§§§

fighting......



مدیر وبلاگ : amitis afshar
نظرسنجی
کدام گروه را بیشتر میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


ڪدهاے فاوآیڪטּ

کـدهـآے ریزش دنـبـآل مـوس