تبلیغات
kpop - bloody love4
kpop
we are the best
چهارشنبه 1 بهمن 1393 :: نویسنده : kim fomy

خبببببببببببب

فک کنم فقط برای خودم مینویسم والا هیچی نظر نیست

کسایی که میخونن اگه تو وبای دیگم میرن که حتما اینطوریه بگن یه سرم اینجا بزنن

مرسییییییییییییییی

حالا بفرمایید ادامه 



حدود 10 دقیقه بعد جلوی نمایشگاه بود ولی نمیتونست پیاده شه احساس گناه میکرد از اینکه چنو بازی داده و اون درعوض تمام بدی هاش رو نادیده گرفته و با عشق کنارش موندهچن 23 سالش بود که سوفی وارد زندگیش شد با یه نقشه ی کثیف از طرف پدرش کریس , کریس میخواست توی معامله هاش و جاهایی که میرفت از ماشینهایی مختلف استفاده کنه و رابطه ی چنو سوفی این اجازه رو بهش میداد البته صرف نظر از اینکه چن پسر شریک قدیمیش بود

****کریس رییس یه باند قاچاق اسلحس***

سوفیا میترسید اگه با پدرش ادامه بده هر دوشون آسیب میبینن برای همین میخواست کناره گیری کنه مردن لورا هم وضعو براش سخت تر میکرد

صدای ضربه ای که به پنجره ی ماشین خورد باعث شد رشته ی افکارش پاره شه سرشو چرخوند و با چهره ی مهربون چن رو به رو شو

_سوفی درو باز نمیکنی؟؟؟؟؟؟

_هوم؟؟؟؟؟

_الو میگم درو باز میکنی بیام تو؟؟؟؟

_آره

قفله درو باز کرد و چن روی صندلی کناری نشست

_چرا گوشیتو جواب نمیدی؟؟؟؟؟از صب صد دفه زنگ زدم

_رفته بودم پیش کریس

_خب

_خب چی؟؟؟؟

-چیکارش داشتی؟؟؟؟

-یادته چند روز پیش بهت گفتم که میخوام از باند بیام بیرون

-آره

-رفته بودم اینو بهش بگم

-چیگفت؟؟؟؟؟

اون قوی بود ولی نمیدونست این اشکای لعنتی چرا بیخودی پایین میان.چن هر لحظه نگران تر از قبل میشد کمی خودشو جلو تر کشید صورت سوفی رو که به سمت پنجره بود به سمت خودش برگردوند از دیدن اشکاش ناراحت بود میدونست سوفی به خاطر اون این کارو کرده.اشکاشو پاک کرد و سرشو تو آغوش گرفت

-میدونی وقتی اینجوری به خودت فشار میاری چه قدر حالم بد میشه به خودم میگم چه آدم پستیم که اینطوری اذیتت میکنم

- نه چن من خوبم فقط

-فقط چی؟؟؟؟؟؟

-دیگه نمیتونم کنارش باشم دیگه حتی پدریم ندارم

-تو بهترین کارو کردی عشقم اینا همش به نفعته اونجا جای تو نبود تو برای یه تبهکار بودن آفریده نشدی

-حالا دیگه

بغضی که توی گلوش بود هر لحظه بیشتر اذیتش میکرد دستاشو دور کمر چن حلقه کردو محکم فشارش داد آرامشی که چن بهش میدادو تاحالا نداشت میدونست که حالا فقط چنه که میتونه کنارش باشه

-سوفی تو هر چه قدرم که نگران باشی من نمیذارم کسی که دوسش دارم آسیب ببینه من تا تهش میمونم باهات

- ولی اگه کریس بخواد بهت آسیب بزنه

-نمیتونه ینی نمیذارم دیگه اونقدرام بی عرضه نیستم

-بحث بی عرضگی نیست اون هر کاری رو که بخواد میکنه

- ببینم تو بهم اعتماد داری یا نه؟؟؟؟

- معلومه که آره

_پس دیگه حرفی نباشه

-چن

-جونم

- من چیزه ینی اممممممم نمیتونم برگردم خونه

چن سوفیو از خودش جدا کرد و تو چشماش نگاه کرد

-        ببینم من کجا زندگی میکنم؟؟؟؟

-        - تو خونت

-        - پس از این به بعد اونجا خونه ی توهم هست

-        -آخه

-        آخه بی آخه

-        - مرسی که هستی

-        -من باید ممنون باشم تا من میرم وسایلامو بیارم ماشینو روشن کن که بریم

بوسه ی آرومی به گونش زدو از ماشین خارج شد

.

.

.

.

.

.

(موقعیت:ساعت 6:12صبح کانادا)

میا روی کاناپه ی قسمت انتظار هتل نشسته بودبا پلتوی مشکی و موهای مشکی که دورش بود و منتظر دستیارش بود

دین-میا پروازت 1ساعت دیگس

-حدودا چه چه قدر طول میکشه؟؟؟؟؟

-5ای6 ساعت ماشین جلوی در منتظره

-همه چیو هماهنگ کردید؟؟؟؟

-آره همه چیو

از جاش بلند شدو کیفشو از صندلی کناریش برداشت و ذاه افتاد دین با فاصله ی کمی پشتش حرکت میکرد تا به محوطه ی بیرون هتل رسیدن یه ماشین شاسی بلند مشکی جلوی در منتظرشون بود .

..

از توی ماشین به بیرون نگاه میکرد هوا گرفته بودو انگار میخواست بارون بیاد بالاخره بعد از چند دقیقه بارون کمی شروع به باریدن کرد.فاصله ی هتل تا فرودگاه حیلی کم بودو بعد ار15 دقیقه رسیدن به فرودگاهییی که مخصوص پرواز های شخصی بود.

.

.

.

(کریس)

 

سهون-قربان خبر دادن که میا تا 6 ساعت دیگه میرسه اینجا

-بهش میگم برای برگشتن خیلی زوده ولی هیچی سرش نمیشهآدم لجباز

-بهش حق بدین اون مدت زیادیه که اوجا تنهاس

-پس من اون دین بی خاصیتو برای چی فرستادم اونجا؟؟؟

-فعلا کاریه که شده لطفا به خودتون مسلط باشین وقتیم رسید این حرفارو جلوش نزنید

-باشه ولی از یه لحاظ خوبه که داره بر میگرده تو این معامله بهش نیاز داریم بهتره که اون انجامش بده

کریس لبخندی زدو صندلیشو به سمت دیوار شیشه ای اتاق چرخوند.

.

.

.

.

.

چه طور بود؟؟؟؟

یکم دیگه بریم جلو میفهمید میا کیه

نظظظر فراموش نشهههه





نوع مطلب : stories، 
برچسب ها : d.o، kai،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:28 ق.ظ
Hello to every one, it's really a good for me to pay a
quick visit this site, it includes priceless
Information.
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:13 ق.ظ
It's a pity you don't have a donate button! I'd without a doubt donate to this fantastic blog!

I guess for now i'll settle for book-marking
and adding your RSS feed to my Google account.
I look forward to fresh updates and will share this blog
with my Facebook group. Chat soon!
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:14 ب.ظ
Whats up this is kind of of off topic but I was wanting to know if blogs use
WYSIWYG editors or if you have to manually code with HTML.
I'm starting a blog soon but have no coding know-how so I wanted to get
advice from someone with experience. Any help would be enormously appreciated!
جمعه 13 مرداد 1396 12:25 ب.ظ
I am sure this post has touched all the internet users, its really really good
paragraph on building up new weblog.
شنبه 7 مرداد 1396 02:52 ب.ظ
hello there and thank you for your info – I have definitely picked up anything new from right here.
I did however expertise some technical issues using this site, as I
experienced to reload the site many times previous
to I could get it to load properly. I had been wondering if your web host is
OK? Not that I'm complaining, but sluggish loading instances times
will sometimes affect your placement in google and could damage
your high quality score if ads and marketing with Adwords. Well I'm adding this RSS to my
e-mail and can look out for a lot more of your respective
exciting content. Ensure that you update this again soon.
جمعه 25 فروردین 1396 12:04 ب.ظ
I for all time emailed this website post page to all my friends, as if like to read it next my links will too.
پنجشنبه 2 بهمن 1393 10:09 ب.ظ
چهارشنبه 1 بهمن 1393 09:23 ب.ظ
تازه اونی! اینو بگم!
یهو بگی قسمت بعد رمزیه 100 نفر پیداشون میشه!
واقعا که چی بگم.این حقیقته.همه فقط تازه یادشون میوفته واسه قسمت قبل رمز نظر بدن.
منم وب داشتم خیلی حرص میخوردم.
kim fomyآره راس میگی
ناراحت نکن خودتو
مرسیییی
چهارشنبه 1 بهمن 1393 09:18 ب.ظ
کی کی بود این وسط! کاییییییییییی کایییییییی کاییییییی....
عرعرعر..
kim fomyنفهمیدی؟؟؟؟؟فقط میا معلوم نبود
اشکال نداره معلوم میشه
چهارشنبه 1 بهمن 1393 09:17 ب.ظ
دهنم کف کرد!
عجب دستی دارم ماشالا بزن به تخته!
دلم سوخت که!
گناه دارن. کی بنظرم بیشتر گناه داره.عشقمممم!
اندوه.
میدونی اونی جان به سوریا هم گفتم! میشناسیم همو.
ی مدت مدیدی نبودین برای بالا بردن بازدید سایت باید برید توی وبای دیگه نظر بزارین.
الان فک میکنی تبلیغ میکنم! ککک
نه خودم وبمو بستم.
دوباره باید وب لینک کنید.
پ این سوریا چه کار میکنه؟
دیدیش یکی بزنش ما زورمون بش نمیرسه! ککک..
الان یهو میبینم.
قسمت 5م گذاشتی!
اخ بعد یهو با کله میرم تو دیوار انقد شانس خوشم.لوک خوش شانسم من اصلا!
الان ببخشید ذوق دارم هی میخوام ور بزنم.
kim fomyآره این کارو حتما میکنیم
ویه چیزی زور ماهم بهش نمیرسه ولی باید تلاشمونو بکنیم خخخخ
چهارشنبه 1 بهمن 1393 08:30 ب.ظ
وای آخ جون زیاده
بیچاره سوفی دلم براش میسوزه...
خیلی خوبه فومی جون بی صبرانه منتظر ادامشمممممم
kim fomyمرسیییییییی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام اونی ها و دونگسنگ های خودم.....
هدف اصلی از ساخت وب گذراندن لحظات شیرین درکنار هم هستش
ما سه خواهر فومی و انجلیس وسوریاپن این وب رو برای شما ساختیم تا درکنار هم شاد باشیم.
اینجا درکنار هم عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ اکسوتیکی شاینی و سی ان بلو تشکیل خواهیم داد.
امیدوارم از بودن در کنار این خانواده لذت ببرید.
**** 엑소와 케이팝이란 팬클럽에 오신 것을 환영합니다.****

Welcome
§§§§ we are so happy that you are in here with us§§§§§

fighting......



مدیر وبلاگ : amitis afshar
نظرسنجی
کدام گروه را بیشتر میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


ڪدهاے فاوآیڪטּ

کـدهـآے ریزش دنـبـآل مـوس