تبلیغات
kpop - Bloody LOVE-ep 1
kpop
we are the best
جمعه 14 شهریور 1393 :: نویسنده : kim fomy
سلاممم.......خب من اومدم با قسمت اول داستانم.....امیدوارم به دلتون بشینه.

بفرمایید ادامه



درخواست ملاقات حضوری برای زندانی شماره 720کیم جونگین!
نگاهی بهم انداخت
 وگفت:شما دو کیونگسو وکیل این پرونده هستید؟
کیونگ سو: شخص دیگه ای بجز وکیلش میتونه باهاش ملاقات حضوری داشته باشه؟!
_نه!
_پس باید خودم باشم!

کارتمو در آوردم و بهش نشون دادم.
_میتونی بری!

نامه ی قضایی رو از دستش گرفتم وبه سمت اتاق ملاقات رفتم.
نگهبان درو باز کردو داخل شدم.

پرونده و کیفمو روی میز گذاشتم دستامو درهم گره زدم و نفس عمیقی کشیدم.

"تو از پسش بر میای پسر....نترس تو میتونی! "

حس سرما رو تو دستامو تمام بدنم به خوبی حس میکردم.
من تا این جاش بر خلاف نظر همه که میگفتند برای این پرونده
خیلی جوون و بی تجربم خوب پیش اومده بودم....از این جا به بعدشم میتونم.آره قطعا میتونم.
صدای باز شدن در تمام افکار آروم شده منو دوباره بهم ریخت.
چهره اشفتمو سرو سامان دادم و به طرف در برگشتم.
پسری قد بلند باموهای قهوه ای تیره کوتاه
 با لباس فرم زندان که
طوسی بودو دستبندی به دو دستش، اروم قدم برمیداشت
 و بعد از رهایی از دست نگهبان
 اومدو روی صندلی رو به روم نشست ..

فکر کنم یه چند دقیقه ای دهنم باز مونده بود...اخه
هم خیلی جوون بود هم خوش....خب خوشیپ بود...
حتی با اون لباسا از من شیک پوشم مردونه تر بود!
باورم نمیشد که آدم کشته!

نگهبانو صدا کردم...

_میشه دستبندشو باز کنید؟!

_خطرناکه!

_با دستبند آرامش روانی نداره بازش کنید!

_ولی...

_خودم مسئولیتش رو قبول میکنم.بازش کنید!

نگهبان سری تکون دادو دستبند رو باز کردو از اتاق خارج شد
آب میخوری؟؟!

_.........

_من دو کیونگ سو ام وکیلت.میتونی دی او صدام کنی.

_........

_ظاهرا علاقه ای به حرف زدن نداری! منم ندارم!
اما زودتر میریم سر اصل مطلب....همه چیزو تعریف کن.

بازم حرفی نزد.....حتی سرشم بالا نمیاورد.فقط

دستاشو گذاشته بود روی سرش وبه طور عصبی سرشو
تکون میداد......دیگه داشتم کلافه میشدم...تنشش داشت
به منم نفوذ میکرد پس بی مقدمه پرسیدم...

دی او:چرا کشتیش؟؟!

_........

_سرچه اختلافی؟؟؟

_.......

_چه طوراین کاروکردی؟؟؟ د حرف بزن! میخوای
بدون هیچ دفاعی بمیری؟؟؟!!!چرا
اونو کشتی؟!

این حرفم باعث شد از جاش پاشه و با عصبانیت
به سمتم بیاد....محکم به گلوم چنگ انداخت و فشارش
میداد....
از شدت خشم چشماش قرمز شده بود
سرفه میکردم و همین باعث شد نگهبان درو باز کنه و
بیاد تو.....
خواست بیاد و جداش کنه اما نزاشتم...

_وای.....وایسید اهه عقب!

دستشو مشت کرده بودو تو هوا نگه داشت !
مطمئن بودم مقصد مشتش صورتم بود!
حالا متوجه شدم مظلومیت خاصی تو نگاهش بود...

مظلومیتی که میگفت :


من این کارو نکردم!








خب اینم قسمت اول....نظر فراموش نشه چون کار اولم بود...ممنون...







نوع مطلب : stories، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:47 ق.ظ
What's up, all is going sound here and ofcourse every one is sharing data, that's in fact
fine, keep up writing.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:21 ب.ظ
Hey there! Do you know if they make any plugins to assist with
SEO? I'm trying to get my blog to rank for some targeted keywords but I'm not seeing very good results.
If you know of any please share. Appreciate it!
جمعه 11 فروردین 1396 04:05 ق.ظ
Hello there! This is kind of off topic but I need some guidance from an established blog.
Is it tough to set up your own blog? I'm not very techincal but I
can figure things out pretty fast. I'm thinking about
creating my own but I'm not sure where to start.
Do you have any points or suggestions? Appreciate it
چهارشنبه 8 بهمن 1393 11:29 ب.ظ
خوشمان آمد کم کم ادامش رو میخونم
kim fomy‌‌oh yeeeeee
چهارشنبه 26 شهریور 1393 08:53 ق.ظ
Wow wow wow. ...بابا کشتیش دستتو بردار...... واااای خداااا.... کایسو...
یکم کم بود ولی قشنگ بود... فایتینگ ادامشو کی میزاری.... زودتر بزار خاهش
چهارشنبه 19 شهریور 1393 05:53 ب.ظ
اینم بگم تو دلم نمونه.
خیلیییییییییی کم بود
چهارشنبه 19 شهریور 1393 05:50 ب.ظ

جلاخالق!!!!!نصف نظرم پرید!!!

گفتم کایو ادم کن..ادم کشته!!!
نه من بیشتر از دی او کایو دوستدارم
نگیرن ادامش کنن!!
نه نمیکنن مگ دی او برگ کرفسه!
چرت کرفس اگه گفتی؟؟؟
چون چانی کرفس خواره
خخخ
مرسی ادامه عزیزم...زود زود زود
چهارشنبه 19 شهریور 1393 05:47 ب.ظ
hakhey.aji do mo vakil kardi
شنبه 15 شهریور 1393 11:41 ق.ظ
الان ادامه میزاری؟
من کای میخوام!
دستت بسی درد نکنه.
شنبه 15 شهریور 1393 11:40 ق.ظ
راستی عالی بود.
شنبه 15 شهریور 1393 11:39 ق.ظ
آجی تورو خدا کایو قاتلش نکن.....اون قاتل شه منم میشم ها! اونوقت میای کارای بد بد میکنم خون و خون ریزی راه میندازم.
اخی دی او رو! ی مرد شیک پوشه بچه!نی نی پستونک شیکم نیست.وای
من عاشق این زوجم.مغسی آجی ادامشو زود بزار ک ببینم قاتل شم یا
شنبه 15 شهریور 1393 02:33 ق.ظ
سلاااااااااااااااااااااام من آپم
خوشحال میشم بیای عزیزم
خواستی بیا تو چت روم وبم با هم حرف بزنیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


سلام به تمام اونی ها و دونگسنگ های خودم.....
هدف اصلی از ساخت وب گذراندن لحظات شیرین درکنار هم هستش
ما سه خواهر فومی و انجلیس وسوریاپن این وب رو برای شما ساختیم تا درکنار هم شاد باشیم.
اینجا درکنار هم عضو کوچکی از خانواده ی بزرگ اکسوتیکی شاینی و سی ان بلو تشکیل خواهیم داد.
امیدوارم از بودن در کنار این خانواده لذت ببرید.
**** 엑소와 케이팝이란 팬클럽에 오신 것을 환영합니다.****

Welcome
§§§§ we are so happy that you are in here with us§§§§§

fighting......



مدیر وبلاگ : amitis afshar
نظرسنجی
کدام گروه را بیشتر میپسندید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


ڪدهاے فاوآیڪטּ

کـدهـآے ریزش دنـبـآل مـوس